تبلیغات
↯✘ خـط خطـی هـای یـه روانـی ✘↯

سلام به همه ی دوستای خوبم

مفتخرم که به وب من واردشدید

اینجا خـط خـطیـ هـای یـهـ روانــیهـ

وبلاگم قانونی نداره

نظراتتون هم محترمه

تاریخ ایجاد وبلاگم 17 خرداد هستش

تلگرام من

@dark_angel187

اینستاگرام من

@fatiw187

شمارو به خوندن مطالب دعوت میکنم


http://uupload.ir/files/me7w_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B0%DB%B2_%DB%B2%DB%B0-%DB%B2%DB%B2-%DB%B0%DB%B0.jpg






♥ دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 12:58 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

چایی مینوشیدم و یادش افتادم

یکباره دلتنگش شدم

بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد

همه با تعجب نگاهم کردند

لبخند تلخی زدم و گفتم: چقدر داغ بود!! :}


http://uupload.ir/files/j784_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B2%DB%B7_%DB%B0%DB%B9-%DB%B4%DB%B1-%DB%B3%DB%B6.jpg

♥ چهارشنبه 6 تیر 1397 ساعت 09:58 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

مثل اینه که خسته از کلمه

به کسی نامهای سفید بدی!

به کسی که رسیده آخر خط

وسط گریههات، امید بدی

داری از هوش میری از سردرد

توی لبهات باز حس داری

باز لبخند میزنی به چشاش

که نفهمه که استرس داری

خواب و بیدار بودنت زجره

همه ی زندگیت کابوسه

اون ولی قول داده توو شعراش

برمیگرده به آخرین بوسه

http://uupload.ir/files/5et7_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B2%DB%B5_%DB%B2%DB%B1-%DB%B5%DB%B8-%DB%B1%DB%B5.jpg

♥ چهارشنبه 6 تیر 1397 ساعت 06:18 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

تو بری دووم نمیارم بدون تو یه روزم

من میترسم آخرم بی تو از این دوری بسوزم

تو بری تنهایی بدجوری تو این خونه میمونه

باید عکساتو بغل کنم تو تنهاییم دیوونه

تو بری بارون نمیاد دیگه

کاش بشه با اون روزا بازم بشه دیدت

تو بری قلبم میگیره برگرد

ببین این دستامم از دوریت یخ کرد

پرپرم نکن آسون

عاشقت شدم آروم

دیگه نکن زندگیمو باز داغون

گیج و بی قرار میشم

خاطراتت رد میشن

ببین عاشق ترینم از همیشم

تو بری بارون نمیاد دیگه

کاش بشه با اون روزا بازم بشه دیدت

تو بری قلبم میگیره برگرد

ببین این دستامم از دوریت یخ کرد

پ.ن: یادته این اهنگو دوس داشتی؟

یادته چقد از صدای خواننده خوشت میومد و من تقلید صداشو میکردم؟

یادته یه شب تقلید صدا کردم و ویس گرفتم ولی ویسای بعدی نتونستم؟!

وای ک چقدر دلم برای اون روزا تنگ شده


http://uupload.ir/files/oxi_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B9-%DB%B4%DB%B5-%DB%B4%DB%B1.jpg



♥ سه شنبه 5 تیر 1397 ساعت 09:08 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()


پرویز من برای خوشبخت بودن به وجود تو احتیاج دارم

من تو را با هیجان یک عشق مقدس و پکی دوست دارم.

عشقی که تصور نمی‌کنم در دنیا نظیری داشته باشد

پرویز چه فایده دارد اگر یک بار دیگر به تو بگویم که تو را می پرستم

تو را به راستی می‌پرستم مگر تو خود این را نمی‌دانی؟

پرویز به من بگو با تنهایی چه می‌کنی برای من بنویس غذا چه می‌خوری و برنامه زندگی‌ات چیست.

پرویز من دیگر هرگز از تو جدا نمی‌شوم

این آخرین بار است من تنهایی را دوست ندارم

زندگی من با عشق تو توام شده و وجود توست که سیاه و تاریک می‌شود

نمی‌خواهم نامه‌ام را تمام کنم مهران از اتاق دیگر مرا صدا می‌زند

ولی من نمی‌خواهم این آخرین وسیله‌ای را که برای تسکین دردهای خود در دست دارم

ازدست بدهم

پرویز برای من نامه بنویس آنقدر بنویس که خسته بشوم

هر روز بنویس این آرزوی من است

و تو اگر مرا دوست داشته باشی به آرزوی من توجه خواهی کرد.

پرویز من از فردا مرتب برای تو کاغذ می‌نویسم و جریان زندگیم را به طور مفصل شرح می‌دهم

و از تو هم همین انتظار را دارم

اگر نامه‌ی امشب من بد خط و کثیف است مرا ببخش

زیرا آنقدر خسته هستم که اگر فکر و خیال تو راحتم می‌گذاشت

کنون در خوابی فرو می‌رفتم که انتهای آن فردا شب باشد.

پرویز بوسه های مشتاقانه‌ی مرا بپذیر .

به امید دیدار

#فروغ‌‌‌_فرخزاد

"از نامه‌های فروغ به همسرش پرویزشاپور"


http://uupload.ir/files/g6kf_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B2%DB%B2_%DB%B1%DB%B2-%DB%B5%DB%B4-%DB%B3%DB%B5.jpg


♥ دوشنبه 4 تیر 1397 ساعت 01:20 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

تو هیچی از من نمیدونی؛

نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی نه حتی الان میدونی.

تو نمیدونستی وقتایی که قهر میکردیم

من حالم بدتر از تو بود ولی سمتت نمیومدم

چون از خودم بدم میومد که اذیتت کردم

که خودخواهم و با همه بدیام باز تو زندگیت میمونم و با موندنم اذیتت میکنم

با موندم باعث میشم اخم کنی، بغض کنی...

تو نمیدونستی ولی

اون وقتایی که ازم دلخور بودی و تو به این نتیجه میرسیدی که من دوستت ندارم

من ساکت میموندم و فکر میکردم

چرا نباید اینهمه عشق از چشام معلوم باشه،

که چرا باید اوضاع جوری پیش بره که حتی یک لحظه ام شک کنی به تا این حد دوست داشتنِ من.

تو نمیدونستی و من

شبایی که تو حالت خوب نبود تا صبح این پهلو به اون پهلو میشدم و خوابم نمیبرد

تو نمیدونستی و من هزار شب از دلتنگی بغض کردم،تب کردم، مردم

و بهت نگفتم که مبادا فاصلمون بغض بکاره تو گلوت.

تو حالاام نمیدونی؛

که هنوز وقتی عکساتو نگاه میکنم و حس میکنم ناراحتی میمیرم،

که دلتنگی جوری رخنه کرده تو جونم که شده یه تیکه از تنم،

تو نمیدونی که دائم فکر کردن به خاطرات یکی که نمونده،نخواسته بمونه چه حالیه،

تو نمیدونی یکی بره و باز با همون شدت قبل کنارت نفس بکشه چه حالیه.

تو هیچوقت نمیدونی که پاک کردنِ اشکام با دستایِ خودم،

وقتی اشکام به این بهونه اومدن که دستات رو صورتم جا خوش کنه چه حالیه.

تو نمیدونی اونی که رفته جا پاش اونقدر محکم باشه که نذاره هیچکس بعدش بیاد چه باختیه.

تو هیچ وقت نمیدونستی چقدر دوستت دارم

تو هیچ وقت نمیدونی من میتونم تو اوجِ نداشتنت تا کجا تو دوستت داشتنت غرق بشم و باز نمیرم...


http://uupload.ir/files/lwr5_photo_۲۰۱۸-۰۶-۲۳_۲۲-۴۰-۲۰.jpg

♥ دوشنبه 4 تیر 1397 ساعت 12:23 ق.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

گاه دل میکنی از اطرافیانت ، علایقت ، دنیایت ...

و در کنج خلوت خویش به دورت پیله ای درست میکنی

دیواری برای خودت میسازی به نام تنهایی ...

گاه افسردگی و یاس سرتاسر وجودت را میگیرد

آنگاه خشت خشت این دیوار را از قطعات فولادین میسازی

سدی غیرقابل نفوذ بین خودت و تمامی آدمهای جهان ...

گاه کسی که مالک قلب و روحت است چنان تورامیشکند

که حس خواهی کرد قلبت تبدیل ب سنگی تکه تکه شده

هیچ گاه مانند اولش نخواهد شد اما همچنان میتپد

و هر نفس درد را به تو هدیه میکند...

عقلت دادگاهی تشکیل میدهد

و احساساتت را تا ابد محکوم به حبس میکند

گاهی حبس ابد را هم زیادی میبند و اعدامش میکند

دیواار تنهایی ... قلب سنگی ... احساسات مرده ...

این شرح حال این روزهای من است

http://uupload.ir/files/nm2k_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B5-%DB%B3%DB%B0_%DB%B1%DB%B1-%DB%B3%DB%B9-%DB%B5%DB%B3.jpg


♥ دوشنبه 28 خرداد 1397 ساعت 11:05 ق.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

فکر کنم دو روز پیش بود که تصمیم گرفتم قرص بخرم

از اونجایی که قرص های آرامشبخش معمولا بدون نسخه فروخته نمیشن

دنبال اسم هاشون نرفته بودم تا اینکه فهمیدم زاناکس بدون نسخه فروش میره

خلاصه به دوستم گفتم میخوام بخرم

گفت حق ندارم اینکارو کنم

بهش گفتم دیگه نمیتونم و هیچی آرومم نمیکنه خب

گفت قرص نه

گفتم خب تو یه چی بگو آرومم کنه خوبم کنه

گفت منو بزن ...

خلاصه تا داروخونه بام اومد و رفتیم بخریم

ولی یارو گف نداریم و تابلو بود داره و نمیخواد بم بده

یه جورایی ناراحت شدم ولی خب رفتیم دیگه

روز خوبی نداشتم و اصلا خوب نبودم

راستش این روزا خیلی بی محلیاش بم بیشتر شده

قبلا اگه بیو تلگرامم رو عوض میکردم اینستا ی استوری میذاشت

و من اونجا جوابمو میگرفتم یا حالا یه جای دیگه

اگه حرکتی میزدم جوابمو میگرفتم

ولی الان انگار نیستم انگار تبدیل ب ی روح شدم

انگار مردم و از مرگم گذشته و دیگه آروم شده و برگشته به زندگیش

ولی این فرق داره من هنوز زندما نمردم

شماها که غریبه نیستین بی تفاوتیشم داره جونمو میگیره

شبای قدر نوشتم نمیبخشمت ولی انگار اصلا ندید

راستی بهتون گفتم تولدم رو بهم تبریک گفت؟

گفت بهترینا رو برات دعا میکنم

به نظرتون چی باید بهش میگفتم؟

جالبه هنوزم ازش مینویسم اما نه اون میخونه نه حال من بهتر میشه

بگذریم قرار بود ازدوچرخه بگم

گفتم با هیچی آروم نمیشم اما دوچرخه سواری آرامش جدید منه نمیدونم میشه اسمشو گذاش آرامش؟

دیشب با دختر عموم رفتم دوچرخه سواری

اولین بارم نیست که چند ساعت دوچرخه سواری میکنم

ولی این یکی خیلی فرق داش

 سرعت و صدای آهنگ و خاطرات و چشم بسته ترکیب خوبی میساخت

درد تو کل وجودم میپیچید ، سرم ، ستون فقراتم ، پاهام و ...

و صدای آهنگ تو سرم که میگفت :

یادمه یه روز فکر میکردم تا آخر عمر دارمت

چشامو میبندم و با سرعت بیشتر رکاب میزنم

ب درک اگه الان ماشین یا موتور یا یه دیوار جلوم سبز میشه

صدای خندت میپیچه تو سرم و اشکام میاد

نمیدونم خودمو باید فحش بدم یا این دنیارو

یه نگاه میکنم به آسمون پر ستاره و میگم

خدایا داری میبینیا که چقدر کم اوردم ، چیکار باید کنم؟

درد داره بم آرامش میده و من نمیدونم واقعا درد آرامشبخشه یا من دیوونه شدم؟

http://uupload.ir/files/qbrc_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B1%DB%B4_%DB%B2%DB%B3-%DB%B2%DB%B8-%DB%B5%DB%B9.jpg

♥ سه شنبه 22 خرداد 1397 ساعت 11:22 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

یه مدت نبودم و امروز بعد مدتا تصمیم گرفتم ک بنویسم

اول از همه اینکه فک نمیکردم نبودنم اینقدر مهم باشه

دوستای خوبم مرسی که بهم سرزدید

اول از همه 17 خرداد تولد گذشته وبم مبارک

بعد از همه 19 خرداد تولد دوستم فاطمه مبارک

و اینکه در پست های بعدی از حال این روزام مینویسم :)


http://uupload.ir/files/3i5p_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B0%DB%B4_%DB%B0%DB%B9-%DB%B1%DB%B2-%DB%B3%DB%B1.jpg



♥ یکشنبه 20 خرداد 1397 ساعت 09:58 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

به گوشه ترین قسمت اتاقم پناه برده م

هنوز تا سه ساعت دیگه تولدمه

برای تولدم تبریکی ازش نگرفتم

یه استوری با یه متن تقریبا نامربوط و زیرش تاریخ تولدم به عدد یونانی

گوشیم دستمه و امیدوارم زنگ بزنه یا پیام بده

خدایا لطفااااااااااا

امروز به طور کاملا ناگهانی یه شعر اومد توی سرم

یه شعر که میگفت رودخونه ای بعد از قهرش با دریا

عاشقانه به فاضلاب ریخت...

یه حس گیجی و گناه و یه حس مزخرف نا امیدی دارم

تصمیم گرفتم زندگیمو به گند بکشم

ولی حس همونم نیست ...

امروز همش ب این فکر میکردم

شاید برای اون آسونه چون وقتی کنارش بودم

وقتی هنوز تو زندگیش بودم

شروع کرد فراموش کردنم

شروع کرد دور خودشو پر کردن

شاید عاشق یکی شده و الان میخواد به اون نزدیک بشه

من حتی حوصله وب نویسی هم دیگه ندارم

حوصله فیلم دیدن و درس خوندن و خوش بودنم ندارم

میخوام بخوابم ، ترجیح میدم تو خوابم التماستو کنم و ببینمت

اما تو بیداری با واقعیت نبودن و نداشتنت کنار نیام

امروز برای اولین بار روز تولدم سوپرایز شدم

امروز یه حس جدید بد رو تجربه کردم...


http://uupload.ir/files/bsza_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B0%DB%B4_%DB%B0%DB%B1-%DB%B0%DB%B7-%DB%B4%DB%B6.jpg

♥ دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت 09:01 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

همیشه باید توضیح بدم اینو

فک کنم پارسالم توضیح دادم که شب قبل تولد تبریک میگن معمولا

قرار بود تا شب هفتم خرداد ساعت 12 شب امیدمو حفظ کنم

این قولی بود که به دوستم فاطمه دادم

حسم میگفت شاید لازمه صبر کنی تا درست شه

حسم میگفت برمیگرده خره خودکشی نکن احمق

بخاطر خانوادم تصمیم گرفتم ب خودکشی فکر نکنم ولی امشب؟

امکان داره تولدم یادش رفته باشه؟

یا شاید داره فکر میکنه که تبریک بگه یا نه؟

شایدم داره فکر میکنه چجوری تبریک بگه؟

شایدم من احمق ترین دختر دنیام که هنوز امید دارم بهش

شاید اینقدر احمقم که داره سعی میکنه بهم بفهمونه تموم شده

شاید اینقد احمقم که میگم وا مگه میشه ب این آسونی عوض شه؟

شاید تو کل دنیا یه دختر احمق باشه و اونم من باشم!

دلم خیلیییییی گرفته با خودم میگم کاش به دنیا نمیومدم

کاااااااش به دنیا نمیووووومدمممممممم

شنیدین میگم 7 عدد مقدسیه؟ برای من خیلی نحسه

تولدم مبارک نیست تورو خدا بهم تبریک نگین

دیگه نمیخوام از هیچکسی تولدت مبارک بشنوم

من یه روز دیگه بیشتر امید ندارم

احساساتم مرده امیدمم داره میمیره

دارم تبدیل به یه مرده متحرک میشم درست مثل یه زامبی

دلم میخواد این زندگی کوفتی تموم بشه فقط

دلم میخواد بفهمه پشیمونم

دلم میخواد نظرش عوض بشه و دلش برام تنگ شه

کاش با خودش بگه گور بابای دنیا

بگه مگه چن نفر تو دنیا میتونن مث اون دیوونه باشن؟

من روز تولدم فقط یع کادو میخوام

میدونم خیلی بزرگه و شاید حتی نشدنی

ولی بودنش بهترین کادوی تولدمه

کاش این ناممکن ممکن بشه

هنوز یه روز دیگه مونده نه؟

میخوام یه روز دیگه هم با امید برگشتنش زندگی کنم




http://uupload.ir/files/5gmh_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B0%DB%B1_%DB%B1%DB%B5-%DB%B2%DB%B3-%DB%B2%DB%B8.jpg

♥ یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 08:42 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

امروز لباس زیر توری مشکی تن کرده ام

فقط به خاطر اینکه بدانم بر تنم است.

و زیرش چه؟

لختِ لختم_

زیرش پوستم است.

کیلومتر ها و کیلومتر ها پوست؛

آن قدر پوست دارم که تمام افکارم را بپوشاند

مثل سلفون که می توانی از آن طرفش ببینی

باقی مانده های خوراک دیشبم را.

و بر خلاف آن چه شاید فکر کنی، پوستم سخت نیست؛ و نه ضد گلوله.

پوستم نرم است، و صاف، و زود زخم می شود.

اما اهمیتی ندارد، مگر نه؟

برایت چه اهمیتی دارد پوستم چقدر نرم است.

فقط کنجکاوی بدانی در تاریکی انگشت هایم چه می کنند.

اما اگر انگشتانم کاری جز ترکاندن پنجره ها

برای دیدن رعد و برق از درون ابر ها نکند چه؟

اگر آن چه اشتیاقش را دارند نرده های بازی پارک باشد

تا از آن ها بالا بروم و هوای تازه تری را بچشم؟

اگر آن چه به سمتش کشیده می شوند

چیزی جز دفترچه یی، یا دستی نباشد که نگش دارند؟

می دانم این اما آن نسخه یی نیست که تو بپسندی.

تو لب هایت را لیس می زنی و دندان هایت را نشانم می دهی.

فقط یک بار دوست دارم جهتی باشم که کس دیگری به سمتش می رود.

نمی خواهد حتمن آب توی چاه باشم.

نمی خواهد حتمن چاه باشم.

اما می خواهم که دیگر کف زمین نباشم.

دیگر نمی خواهم چیزی باشم که مردم پنجه هایشان را در آن فرو کنند.

بعضی دختر ها ترانه ی تمام آهنگ های هم را می دانند.

در قهقه های همدیگر هماهنگ هستند.

آرنج های در هم گره خورده شان با ریتمی هماهنگ می رقصد.

اما اگر من نتوانم ترانه یی را درست زمزمه کنم چه؟

اگر آهنگ هایی که می شنوم

آن هایی باشد که کسی گوش نمی دهد چه؟

بعضی ها می توانند درختی را بشناسند،

یا حیاط جلوی خانه یی را،

و بفهمند که به خانه رسیده اند.

اما من چند دور را باید بگردم تا آخر بی خیال گشتن شوم؟

چقدر دیگر تا اینکه تا ابد گم شوم؟

حتمن ممکن است در اقیانوسِ کسی که عاشقش هستی شنا کنی اما غرق نشوی.

حتمن ممکن است شنا کنی بدون آن که خودت آب شوی.

من اما همچنان به فرو دادن آنچه فکر می کردم هواست ادامه می دهم.

ادامه می دهم به دریافتن سنگ هایی که به پاهایم بسته شده.

پ.ن: شعر هانا بیکر در فیلم  13reasons why



http://uupload.ir/files/z3m3_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B5-%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1-%DB%B2%DB%B0-%DB%B3%DB%B8.jpg

 


♥ یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 05:24 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

این پستم یکم طولانیه

چند وقته ننوشتم یهو دق و دلیمو یه جا خالی کردم

هر چند خیلی از چیزا که تو سرم بودن

با لجبازی تمام روی دکمه های کیبورد نیومدن

گاهی وقتا زندگی به جایی میرسه که

توصیف حال و افکار و لحظه هات خیلی سخت میشه

من به اینجا رسیدم

http://uupload.ir/files/jof4_170.jpg


ادامــهـ
♥ شنبه 5 خرداد 1397 ساعت 09:53 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()


باور آدمهای ساده را خراب نکن

آدمهای ساده با تو تا ته خط می آیند

و اگر بی معرفتی ببینند قهر نمی کنند

می میرند

مرگ پروانه ها را آیا دیده ای ؟

پروانه ها با یک تلنگر می میرند !

.

یه بار تو گوشش گفتم

بیشتر از هرکسی

حتی اونیکه بهت راه رفتن و حرف زدن رو یاد داده دوستت دارم

خندید...
گفت تو یه دیوونه‌یی

هر روز داره دیوونگیت بیشترم میشه!

راست میگفت احساسم بهش روز به روز وحشتناک‌تر میشد

اونقد که خودم میدیدم

 نمیتونه جوابِ اونهمه احساساتمو بده

و اذیت میشد فقط

اونقد که بهش میگفتم برو برو پشت سرتم نگاه نکن

 حتی فک نکن چی به سر من میادش

 فقط برو

من خودمم پشت سرت آب میریزم

انقد گفتم انقد گفتم تا خسته شد طفلی

ولی خب رفت برخلاف انتظارم:)

من موندم و جای خالیش

پ.ن: شاید این دوتا متن بهترین توصیف حال من باشه

آدمی که اشتباه میکنه (من)

و عزیزترین فرد زندگیشو عذاب میده

بخاطر اون تصمیم میگیره جدایی رو پیش بکشه

برخلاف انتظارش این اتفاق می افته و بعد ...

جای خالی که عذاب آورترین چیز دنیا میشه


http://uupload.ir/files/h4bv_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B5-%DB%B2%DB%B4_%DB%B1%DB%B2-%DB%B5%DB%B1-%DB%B1%DB%B2.jpg




♥ شنبه 5 خرداد 1397 ساعت 12:36 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()


‏خودم میدونم

دارم مثل آدمى كه

هیچ چیزى براى از دست دادن نداره

زندگى میكنم


http://uupload.ir/files/yn8e_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B5-%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B0-%DB%B4%DB%B1-%DB%B3%DB%B1.jpg



♥ پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت 06:58 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

تو تنها كسی هستی

كه من نصفه شب حاضر بودم

بخاطرِ وُیساش از جام پاشم و هندزفری بیارم... :)



http://uupload.ir/files/5k4r_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B5-%DB%B2%DB%B2_%DB%B1%DB%B1-%DB%B3%DB%B9-%DB%B0%DB%B8.jpg

♥ چهارشنبه 2 خرداد 1397 ساعت 11:55 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

.: تعداد کل صفحات 10 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]