تبلیغات
↯✘ خط خطیـ هآی منــ ✘↯

سلام به همه ی دوستای خوبم

مفتخرم که به وب من واردشدید

اینجا خـط خـطیـ هـای یـهـ روانــیهـ

وبلاگم قانونی نداره

نظراتتون هم محترمه

تاریخ ایجاد وبلاگم 17 خرداد هستش

شمارو به خوندن مطالب دعوت میکنم


http://uupload.ir/files/me7w_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B6-%DB%B0%DB%B2_%DB%B2%DB%B0-%DB%B2%DB%B2-%DB%B0%DB%B0.jpg






♥ دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 01:58 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

وقتی در مقابل من می‌ایستی و نگاهم می‌کنی
تو از غمی که در وجود من وجود دارد چه می‌دانی
و من از غم تو چه چیزی می‌دانم؟
اگر غمگین در مقابل تو بایستم و از غمم برایت بگویم
تو چه میفهمی؟
همچنان وقتی که برای تو از جهنم می‌گویند.
آیا تو گرما و دردناک بودن آنرا درک خواهی کرد؟

http://uupload.ir/files/ears_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9-%DB%B0%DB%B3-%DB%B1%DB%B2_%DB%B1%DB%B3-%DB%B3%DB%B6-%DB%B3%DB%B3.jpg

♥ چهارشنبه 7 فروردین 1398 ساعت 09:59 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

I draw the blinds
پرده ها رو میبندم
They don’t need to see my cry
اونا نیازی ندارند که گریه کردنِ من رو ببینند
‘Cause even if they understand
چون حتی اگه درک هم کنند (به ظاهر)
They don’t understand
درک نمیکنند (واقعا نمیفهمند من چه حالی دارم)


http://uupload.ir/files/f88u_photo_2018-11-22_13-39-13.jpg

♥ چهارشنبه 7 فروردین 1398 ساعت 08:50 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

فک نکنم لازم به مرور باشه ولی خب

حدودا از شهریور 96 وارد زندگیم شد و اوایل 97 ولم کرد ...

سال مزخرفی بود چون با افسردگیم همراه بود

اکثر روزای سالش مجبور بودم که اون دوتا رو تحمل کنم

27 اسفند هم عروسی نازنین بود . هم کلاسیم و یکی از بهترین دوستام

امسال فهمیدم همیشه قدیمیا بهترین نیستن

مثلا دوستایی که از پیش دبستانی باهم بودیم و تهش این شد ...

خودتون میدونین 97 چجوری بود برام چون اکثر روزاشو شرح دادم

اکثر روزاشم ترجیح دادم لابه لاب افکار و بغض و گریه هام دفنشون کنم

نه که خیلی خاص باشن که نشه نوشت ... فقط داغون تر از آدمی بودم که میتونه بنویسه

امسال سال داغونی بود ... خیلی بد

من سالی مثل 95 میخوام که تهش مثل سال 96 تموم نشه

آرزو کنم برای امسالم؟

اگه اتفاقات امسال نمی افتاد و قرار بود به این جواب بدم

میگفتم میخوام یه رشته توی سمنان قبول شم که کنارهم باشیم

که آرامش و خوشیمونو کنارهم داشته باشیم

ولی الان؟

نمیدونم ...

اول از همه آرزو میکنم کاش برگرده پیشم

کاش بشه باز باهم باشیم و پیش هم

حسی به سال جدید ندارم

فقط نمیخوام به سختی و بدی امسال باشه...

آرزوی زیادیه؟

خدایا خودت سرنوشتمونو به سمت بهترینا هدایت کن

و به ما توانی عطا کن که خود سرنوشتمان را با اقتدار رقم زنیم

(چه ادبی ... فک کنم فهمیدین حوصله نوشتن نداشتم که کم شد )

♥ چهارشنبه 29 اسفند 1397 ساعت 11:59 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

همیشه وقتی یکی میمیره میگیم خدابیامرزتش

میگیم ایشالا غم آخرت باشه

یا خدابهتون صبر بده

سعی میکنیم عمیقا همدردی کنیم

درصورتی که شاید حتی ذره ای دلمون به درد نیاد

میخوام بگم که همیشه این اتفاقاتو برا بقیه میبینیم

انگار که ما تو یه منطقه امنیم و محاله این اتفاقا برای ما بیفته

لابد میپرسین چیشده که یهو بعد مدتا اومدم و دارم راجب مرگ حرف میزنم

خب فهمیدم که دوستم تصادف کرده و مرده

آره میدونم الان میگین خدا بیامرزتش و برام تسلیت میفرستین

ولی منم اونقد باهاش صمیمی نبودم

میشناختمش... باهم توی یه مدرسه بودیم ...

باهم شوخی میکردیم و جاهای مختلف خاطره ساختیم...

ولی خب فکر نمیکردم که یهو دیگه نباشه

خبر مرگش مثل خبر مرگ عارف شوکه کننده بود

ولی اینجا راجب خودم مینویسم

اگه من بمیرم؟ اگه امشب سکته کنم؟

اگه تو آب خفه شم؟ اگه یه خفت گیر بهم چاقو بزنه؟

اگه یه قاتل زنجیره ای منو بکشه؟ اگه من تصادف کنم؟

اگه از بلندی پرتاب شم؟ اگه سم بخورم؟

اگه رگمو بزنم؟ اگه آتیش بگیرم؟

حقیقتا مهم نیس چجوری باشه ولی همه مرگ سریعو ترجیح میدن

بدترینش مردن با بیماریه چون ذره ذره جون میدی

جلو اونایی که دوسشون داری

یا اینکه ترحمشونو میبینی

ولی هیچوقت مرگ طبیعیو دوس نداشتم

مرگ طبیعی تو قصه هاست و برای آدمای خوشبخت

مرگ طبیعی وقتی خوبه که کنار یکی پیرشی و باهم بمیرین

بقیشم دلم میخواد ادامه بنویسم ... اگه من امشب بمیرم...

http://uupload.ir/files/rigp_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B8-%DB%B1%DB%B7_%DB%B0%DB%B9-%DB%B5%DB%B9-%DB%B2%DB%B0.jpg

ادامه مطلب
♥ یکشنبه 26 اسفند 1397 ساعت 09:07 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


♥ جمعه 10 اسفند 1397 ساعت 11:43 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


♥ جمعه 10 اسفند 1397 ساعت 11:12 ب.ظ توسط Ftme نظرات()


سلام، ای درد شیرین

میدونم که اخر سر منو میکشی

احساسی مثل طلوع خورشید بعد از یه خوشی بی حد و اندازه رو دارم

دارم درون دریایی عمیق و بی پایان غرق میشم

سلام، رفیق قدیمی

اینجا فقر و بدبختی وجود داره که انتها نداره

خب هر کاری که میتونم رو انجام میدم

تا مطمئن شم که دوباره عاشق نمیشم

… ارزو میکنم ای کاش نمیدونستم

که دل شکسته ها کجا میرن

ارزو میکنم که ای کاش قلبم از تکه ای سنگ ساخته میشد

آره، اگه ضد گلوله بودم

… با همه ی سختی ها (و درد ها) دوست میداشتم

اگه مثل جواهرات (سنگهای قیمتی) قوی و مستحکم و یکپارچه بودم

اگه قبلی از الماس داشتم

تمام احساسات و عشقم رو به پات میریختم

اگه فناناپذیر و نابود نشدنی بودم

اگه قبلی از الماس داشتم

میتونستی منو با تفنگی از طلا بزنی

اگه فناناپذیر و نابود نشدنی بودم

میخوام مستقیم برم میان (شلیک) گلوله ها

(تا) مثل یه گل لاله خم شم

(مثل آدمای) احمق و توسری خور

نگران کبودی ها نباش (بهشون اهمیتی نده)

برو توی دل آتیش

راهی از میان نامه هایم (که برای تو نوشتم) باز میکنم (تا به تو برسم)

هر چی دارم رو به پات میریزم

اگه قلبی از الماس داشتم

(بخاطر تو) مستقیم میرفتم میان خنجر ها

هیچوقت این الگو رو نمیشکنم (از بین نمیبرم)

الماس ها نمیشکنن

(الماس ها) زیبا اما خرد و شکسته (شدن)

میان زهر ها
(منظورش درد و سختیه)

بخاطرت اندازه یه اقیانوس گریه میکنم

هر چی دارم رو به پات میریزم

خداحافظ، بعدا میبینمت

نمیدونم که این درسته یا غلط

دارم از جایی که بهش تعلق دارم میرم؟

چونکه همه جا داره اهنگمون پخش میشه

خداحافظت، عشق من

تو تمام چیزی هستی که رویاهام ازش ساخته میشن

تو شاهزاده (من) میشی و من پرنده ی گریان (تو)

پ.ن:ادامشم که تکرار همین تکست بود

آهنگش ازAlan Walker بود

تکستش تو ترجمه خیلی ناقص میشه ولی اگه مفهومی بخونیش خیلی قشنگه

ادامه تکست اصلی ینی بدون ترجمشو گذاشتم

و اینکه اسم وب هم یکم تغییر پیدا کرد


http://uupload.ir/files/w7r1_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7-%DB%B1%DB%B2-%DB%B1%DB%B0_%DB%B2%DB%B2-%DB%B3%DB%B7-%DB%B0%DB%B0.jpg



ادامه مطلب
♥ چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت 07:11 ب.ظ توسط Ftme نظرات()


Somebody give me a sign, I’m

starting to lose faith

 یه نفر به من یه نشانه بده

دارم ایمانمو از دست می دم


http://uupload.ir/files/6t1j_photo_2018-08-18_21-30-06.jpg

♥ یکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت 11:09 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

نمیدونم از کجا شرو کنم

خیلیی کلافم و خسته شدم

زندگی آروم نمیشه و هی من وعده الکی میدم که یه روز خوب میاد

میترسم بیاد و دیر باشه و شب قبلش لا به لا هق هقام خفه شده باشم

یا تو سیل اشکام غرق شده باشم

یا تو چار دیواری تیمارستان خنده های مصنوعیم زندونی شده باشم

چه تشبیهاتی!

نمیدونم چرا آدمای اطرافم همه کمر همت بستن منو برنجونن

که کلافم کنن و نذارن تو لاک تنهاییم با دیوونگیام و خاطراتم دیوونگی کنم

کنکور دیوونهه کنندس

تمام فکر و زندگیتو بهم میریزه

دارم به معنای واقعی میکشم عقب

من تا اینجا کم و بیش تلاش کردم

درسته یه شبایی اینقد بهم میریختم که تا یه مدت درسو ول میکردم

درسته نخوندم و الان معدلم شد این!

ولی یه وقتایی ام خوندم

تصمیم گرفتم مثل چی بخونم و برای همین رفتم پایگاه مطالعاتی!

ولی وقتی دیدن تایم مطالعم ازشون بالاتره

یا ترازام بالاتره

یا دیدن قاتیشون نمیشم و تو حال خودمم

شرو کردن به رنجوندنم :)

مگه من چیکارشون کردم؟

چرا آدما نمیذارن تو دنیای خودم آروم باشم؟

چرا اینقد مشتاقن لهم کنن؟

چرا من اینقد نازک نارنجی و خوردشدنی شدم؟

چرا حتی دوستی ندارم که راجب اینا باهاش حرف بزنم؟

چیشد اینقد تنها شدم؟

من عاشق تنهاییام بودم و احساس میکردم میتونم به خودم تکیه کنم

ولی الان احساس میکنم یکیو میخوام که بهش تکیه کنم

که داد بزنم و عصبانیتمو سرش خالی کنم تا آروم شم

اینقد بغلش گریه کنم تا جون بدم

خیلی دلم میخواد مامانمو بغل کنم و یه دنیا اشک بریزم

ولی مامانم با دیدن اشکام حالش بد میشه

حسش میکنم که چقدر غصه میخوره و حالش بد میشه

من خیلی دوسش دارم خیلی هوامو داشته و من دختر خوبی براش نبودم :)

من خیلی خستممم کاش یکی پیدا بشه امید الکی نده :)

من فقط یه جرعه آرامش میخوام :) چرا نمیتونم بش دست پیدا کنم؟


http://uupload.ir/files/219s_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B8-%DB%B1%DB%B3_%DB%B2%DB%B3-%DB%B2%DB%B9-%DB%B0%DB%B2.jpg


♥ چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت 08:52 ب.ظ توسط Ftme نظرات()


Everything is grey
همه چیز خاکستریه

His hair, his smoke, his dreams
موهاش، دود سیگارش، رویاهاش

And now he's so devoid of color
و الان اون خالی از رنگه

He don’t know what it means
نمیدونه این چه معنی داره

پ.ن : منو میگه :)

البته بدون اون سیگار -_-


http://uupload.ir/files/y6ug_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B1%DB%B0-%DB%B2%DB%B4_%DB%B1%DB%B4-%DB%B3%DB%B4-%DB%B1%DB%B2.jpg

♥ چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت 08:20 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

امشب کلاس شیمی داشتم و میشه گفت نسبتا خوب بود

استاد باحالی داریم

رشتش شیمی نیست و فارغ التحصیل یه رشته توپ تو یه دانشگاه توپه

ولی خب الان شیمی تدریس میکنه و من همیشه به این فکر میکردم که واقعا چرا؟

سوتیای امشب و تیکه ها و اینا خیلی خنده دار بود و طبق معمول کلی خندیدیم

شنبه هفته بعد یه کوییز داریم و 400 تا تست که باید تحویل بدیم!

بگذریم این پست راجب یه چیز دیگست!

سوار ماشین شدم و به مامانم گفتم روز خوبی داشتم

مامانم برای تشویق کردنم به درس و اینا برام جایزه گذاشته!

مثلا اگه این هفته فلان قدر ساعت مطالعه کنم فلان چیزیو میخرم

حالا اگ این دو هفته به اون حدی که باید رسیدم و جایزمو خریدم براتون عکس میگیرم!

ولی خب فک نکنم بتونم! مهم اینه تلاشمو میکنم

خیلی وقته آهنگ ایرانی گوش نمیدم

چه پاپ چه رپ

برای همین مامانم موافقت کرده که تو ماشین آهنگ آمریکایی هم بریزیم

همیشه تا سوار ماشین میشم آهنگای پاپ رو فورا رد میکنم

ولی خب اینبار دلم خواست همراهی کنم و رد نکردم

آهنگا رو یکی یکی رد میکردم تا یکی که به دلم بشینه و شاد باشه پلی شه

یکی از طلیسچی پلی شد

من قلبم مثل تو سنگ نیست که ! و....

یه لبخند ژکوند نشست کنج لبم و رد کردم

آهنگی پلی شد که نتونستم ردش کنم

قفل کردم

آهنگ بی تو از امیر عظیمی!

فکر کنم شعر تومور صفر از مهدی موسوی بود

آهنگش قشنگه و ادامه شعرش قشنگ تر

برای اینکه نرم تو جو آهنگ به مامانم گفتم اگه گفتی این کدوم آهنگه؟

گفت آشناعه یه مدت همش میخوندی

گفتم آره یه تکستشو بگو

گف یادم نمیاد ولی با زندگی شرو میشد

گفتم ایول حافظه

آهنگ شرو شد و با صدای بلند شرو کردم به خوندنش

خیلییی بلند

ماشین وایستاد ولی من تا خود اتاقم اونو با صدای بلند میخوندم

یه جوری که بغضم لای خوندنم محو شه

و خاطراتی که زنده شد :)

این آهنگی بود که وقتی رفتی من دو سه ماه دائما گوش دادم :)

خواستم ادامه خاطره یکی از روزامو بذارم ولی بیخیال شدم

http://uupload.ir/files/rmvf_photo_2018-12-11_22-25-49.jpg


♥ یکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت 09:27 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

اول از همه سلام هیتلرخان

مرسی از نظرت و امید بخشیت

خیلی بهترم نسبت به دو روز گذشتم

ولی خب مشکلاتم ادامه داره و هر روز یکی جدید تر به وجود میاد

امام علی تو درجه بالایی از عرفان بوده و خب من نیستم!

و دیروز ب مامانم میگفتم شاید همه اینا یه آزمونه برای من

و گفت امیدتو از دست نده

راستی دیشب به مامانم راجب علیرضا گفتم

عکس العملش عادی بود و گفت درکت میکنم

گفت برای همه پیش میاد

گفت سنت اینو ایجاد کرده

و خب طرز رفتار و فکر و هیچیش با من عوض نشد

مامانم بیشتر به فکر این بوده و هست که پسری بم ضربه نزنه

یا ازم سو استفاده کنه یا این چیزا

ولی خب گذشت دیگه

امروز به جبران همه گریه های شب گذشتم با دوستام خندیدم

ولی خب از وقتی اومدم خونه اصلا ارامش ندارم و بهم ریختم

و خب این هم دلایل خودشو داره

وای من خسته شدم چرا آروم نمیشه اوضاع آخه

راستی دیشب با علیرضا حرف زدم

یه جورایی خودش بحثو سمت اون دختره نیلوفر کشید

فهمیدم بینشون چیزی نیست

دختره گفته بود که رو عکسام تگت میکنم که کسی نزدیکم نشه و این حرفا

میخواستم بگم تو جنس دخترا رو نمیشناسی؟

بگذریم

http://uupload.ir/files/i9ku_photo_2019-01-08_13-06-43.jpg



♥ سه شنبه 2 بهمن 1397 ساعت 08:47 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

دیروز روز خیلی داغونی داشتم

امروزم از اون بدتر

الان که دارم مینویسم دارم از گریه خفه میشم

چند ماهی میشه اینجوری گریه نکردم

حالم بدتر از این نمیشه

دیدی یه وقتایی همه چی دست به دست هم میده که زندگی برات سخت شه؟

من یه زندگی آروم میخوام  چرا نمیشه آخه؟

چرا خدا دست از سر من برنمیداره ؟

اصلا چرا من؟؟

دلم میخواد زنگ بزنم به یکی

آرومم کنه

بهم دلداری بده

من گریه کنم و هیچی ازم نپرسه

گریه کنم و نگه آروم باش

گریه کنم و بگه اینقد گریه کن که خالی شی

بگه اینقد گریه بکن تا بمیری

یکی باشه بهم وعده تو خالی اینکه یه روز خوب میاد نده

استثناعا میشه این یبار اون شخص علیرضا باشه؟

اشکال نداره اگه الان با اون دختره باشه یا نباشه!

اصلا ولش کن به زندگی آروم اون کاری ندارم

خداروشکر برعکس من اون همه چیش اوکیه

چرا اونایی که این گریه هارو بهم هدیه میدن حالشون خوبه؟

علیرضارو نمیگما خداروشکر که اون خوبه

ولی اونا چی؟ اونایی که باعث و بانی همه اینان!

چرا من دارم له و له تر میشم؟

چرا هرچقدر خودمو از هرچیز بدی دور میکنم بازم دنبالم میاد؟

چرا اینقد آدم احساساتی و حساسی شدم؟

چرا من اینقدر زودرنجم آخه

چرا خدا دست به سینه وایستاده کمکم نمیکنه؟

من خیلی بهش اعتقاد دارم ... خیلی

ولی دارم اعتقاداتمو از دست میدم

شایدم این یه آزمونه که خدا درجه ایمانمو بسنجه

ولی خدایا چاکرتم من دیگه کم آوردم

بسه خب؟؟

دلم میخواد همه چی آروم شه

علیرضا بم میگف که من دنبال حاشیه ام

ولی آدمای دورم حاشیه سازن

بخدا من آدم آرومی ام

به قرآن من هیچی جر آرامش نمیخوام

بخدا من نمیخوام با اشکام مامانمو ناراحت کنم

بخدا منم دلم میخواد همیشه همه رو خندون و زندگی رو آروم ببینم

اصلا یکی از آرزوهای من از بچگی این بوده که مثل آقای فیلاس فاگ

(شخصیت دور دنیا در 80 روز اثر ژول ورن (کتاب مورد علاقه بچگیم))

یه زندگی روتین و منظم و آروم داشته باشم

بخدا دست من نیست!

آدمای دورم نمیذارن زندگیمو کنن

اونا اهل زخم زبونن و نابود کردن

و من ساخته شدم برای داغون شدن!

گوشیمو برداشتم

ولی کسی نبود!

ولی من کسیو ندارم :)

ولی من تنهای تنهام

و من محکوم شدم به شکستن بی صدا

به غرق شدن تو خودم

به نابود شدن تو دنیای خودم

و انگار خوشبختی توهمی بیش نیست

یا شاید این توهم سهم ما نیست!

دارم کم کم فک میکنم بگو همه چی به درک بِبُر از این زندگی

خدا بخشندس نه؟

شدم اون آدمی که

همه رو تشویق میکنه و حال همه رو عوض میکنه

به همه امید میده

به همه میفهمونه زندگی چقد قشنگه

اونوقت خودش غرق شده تو دره اندوه و غصه

بولت ژورنال

دیدن فیلمای قشنگ

خوندن کتابای لذت بخش و ... هم حالمو خوب نمیکنه

خدایا من اعتراض دارم

آدمات خیلی بدن

خیلیییی بدن

یا ما نابود شده هارو ببر پیش خودت

یا اینارو از بین ما بردار

این دنیایی که تو ساختی جای زندگی کردن نیست


http://uupload.ir/files/a2su_56.jpg


♥ دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت 04:40 ب.ظ توسط Ftme نظرات()

امروز حالم خیلی بد بود

امتحاناتو درحد قبولی پاس کردم گمونم!

معلما بم مستمر نمیدن...

و خب بگذریم دلیل حال بد من به این چیزا مربوط نیست

اون لرزا و گرم نشدنا ادامه پیدا کرد

اینقد زیاد شد که دیروز نتونستم برم مدرسه

بگذریم امروز تا یه ساعتایی خوب بودم

از یه جایی به بعد مخم داشت نابود میشد

چشام شدیدا میسوخت

اعصابم بهم ریخته بود

بی خوابی بالاخره داشت بهم فشار میاورد

یه رب خوابیدم بیدارشدم باز میسوخت

دست و صورتمو با اب سرد شستم

بازم خوابم میومد

دوباره خوابیدم بازم حالم تغییری نکرد

دیگه وقتی از پانسیون برگشتم خونه گفتم یه ساعت میخوابم بعد درس میخونم

ولی تا دو ساعت بعدشم نتونستم بیدارشم

خیلی حال بدی بود

میشه گفت تا نیم ساعت پیش اینجوری بودم الان بهترم

خب از چی بگم براتون؟

شاید باورتون نشه ولی هروقت ان میشم تگ روی عکس دختره رو چک میکنم

نمیدونم چرا ولی فک میکنم که میره و اسمشو از رو عکس دختره برمیداره

دلم میخواد یه چی بکوبم تو کلش بگم به خودت بیا

حداقل یکم از داداشت یاد بگیر!

چقد عاشق مهدیه بود!

چرا تو نصف اون عشقو به من نداری؟

بگذریم

به پست بعدی بنگرید!

(فردا میذارم)

یه وب دیگ زدم که توش از روزمرگی هام بنویسم

بدون عشق! بدون نوشتن از هر چیز ناراحت کننده ای

یه چیزی تو مایه های وب لبخند میزنم

خیلی وبشو دوست دارم

نویسندشو بیشتر !

ولی خب فلا وقتشو نداشتم و پاکش کردم

حتما چند ماه دیگه اینکارو میکنم

راستی نشد که پای گیاهخوار بودنم بمونم

آخه میرفتم پایگاه مطالعاتی

مامانم نمیتونست غذای جداگانه درست کنه برام

گفت کار منو سخت نکن بعد کنکورت هرغلطی خواستی بکن

و منم قبول کردم

http://uupload.ir/files/0z6m_24.jpg


♥ پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت 12:34 ق.ظ توسط Ftme نظرات()

چند وقتیه که دیگه کنترل تمرکزمو ندارم

دیگه نمیتونم به سوالای بی جوابم بگم منتظر بمونین

نمیتونم بگم من درس دارم تمومش کنین دیگه

انگار سه چهار نفر تو ذهنمن که دورم جمع شدن

همشونم بام دعوا دارن

یکی یکی هرچی سوال به جوابه با لحن داغونی بم میگن

یه جوری میشم که دلم میخواد بزنم زیر گریه

خب چرا اینجوری شدم؟

چند وقت میشه از رفتارای سردش میگذره

و خب درسته با رفتاراش بهم میریزم

از اینکه تکلیفش با خودش مشخص نیست

که میخواد چیکار کنه

که فازش چیه

که حسش چیه

ولی گفتم اینم درست میشه!

هیچی دست من نیست

پس نباید از دست خودم عصبانی باشم

ولی چند روز پیش اون دختری که رو عکساش تگش میکرد باز تگش کرد

ولی اینبار فرق داش

قبلا لا به لای بقیه اسما تگ میشد

ولی الان دیگه دختره جدا تگش میکنه

فک کنم بعد مهدیه این میشه دومین دختری که حالا دارم بش حسودی میکنم

من آدم حسودی نبودم! چرا اینجوری شدم؟

خلاصه رفتم از یکی که منو نشناسه ولی اونو بشناسه پرسیدم

که این نیلوفر کیه؟

گف فالوش کردی؟

گفتم آره

گف خب الان همه پسرا ک تو پیجشن بت ریکوئست میدن

گفتم چرا؟ گف این جزو جک و جنده هاست!

یه لحظه رفتم تو شوک

با خودم گفتم ینی حالا دیگه با اینجور ادما میگردی؟

ینی حالا با چنین آدمایی حرف میزنی

3 4 روزه دائما دارم میلرزم... دائما

یه پتو میپیچم دورم و میچسبم ب بخاری تا گرم شم

ولی گرمم نمیکنه

همش به خودم میگم بش فکر نکن ولی اینقد ضعیف شدم که توان مقابله با افکارمو ندارم

میدونین طرف راجب دختره بم چی گفت؟

گفت ازیناس که 50 نشونش بدی میفهمی چقد گشنس!

گفتم لابد دختره بت رو نداده اینجوری راجبش میگی

گفت من بمیرم نزدیک چنین ادمایی نمیشم

گف تو کی هستی میشناسمت؟چرا امار اینو میگیری؟

گفتم حاجی اینجایی نیستم منو نمیشناسی

ولی به کسی نگو من ازت چنین سوالی پرسیدم خب؟

گفت برو بابا حوصله رسوایی اینارو ندارم

خیالم راحت شد چیزی نمیگه

و از اون روز من همش با خودم میگم

کاش حداقل طرف یکی میرفتی که به شخصیتت میخورد :)

و کلی سوال دیگه ...

من کی باشم ادما رو قضاوت کنم؟!

خدا جونم داری چیکار میکنی؟

به کجا چنین شتابان؟

خب اینم از استوری امشبش ک کلی ذهنمو درگیرتر کرد


http://uupload.ir/files/kg87_187.jpg

پ.ن : ببخشید اگ تاره



♥ سه شنبه 25 دی 1397 ساعت 02:34 ق.ظ توسط Ftme نظرات()

.: تعداد کل صفحات 15 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]