سلام به همه ی دوستای خوبم

مفتخرم که به وب من واردشدید

اینجا خـط خـطی هـای یـه روانــیه

وبلاگم قانون خاصی نداره ولی

1- نظراتتون محترمه

2- ورود پسر و دختر آزاده

3- کامنت بذارید جبران میشه

4- کپی کاملا آزاده

5- با تبادل لینک کاملا موافقم

تاریخ ایجاد وبلاگم 17 خرداد هستش

شمارو به خوندن مطالب دعوت میکنم



http://uupload.ir/files/2u87_29.jpg



♥ دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 01:58 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

یکی بود که دلم پیش اونه همش

یکی مثِ الان بد حالم خیلی ازش

یکی بود که میخواست باشه زندگیم

ولی الان نیست که بگم دیگه چیزی ازش


http://uupload.ir/files/l7ff_16.png


♥ چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 ساعت 01:01 ق.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

صب بود و نمیخواستم از خواب بیدارشم

میخواستم بازم به خواب پناه ببرم

میخواستم از همه دور باشم

امروز نمیخواستم گریه کنم

نمیخواستم ببارم

حداقل جلوی بقیه نه

حداقل جلوی اونایی که شکسته شدنمو میبینن

و بهم میخندن نمیخواستم بشکنم

یه جور خیلی خاصی بی حس بودم

دوستم فهمید تیغو به قصد خودکشی کشیدم

شرو کرد دعوا کردن

گفت علیرضا یه ماهه همش ازم میپرسه فاطمه چطوره؟

اونم میگفته خوب

راس میگه من خوبم

شاید از نظر بقیه فقط جریانو بزرگش کردم

آدمایی که یه درصدم منو نمیفهمن

بم میگن زندگیت مال خودت نیست

حق نداری بلایی سر خودت بیاری

ولی این زندگی منه

من دارم این ثانیه هارو میگذرونم

من دارم با این افکار و احساسات لحظه هارو میگذرونم

بهم گفت ما اگه کاری میکنیم برای اینه که دوست داریم

گفتم دوستم نداشته باشین

برام مهمن ولی نمیخوام براشون مهم باشم

خیلی باهام حرف زد

از حرف زدنش ملوم بود چی تو سرشه

ولی منو درک نمیکنه

نمیخوام درکم کنه ولی سعی نکنه افکارشو تحمیل کنه

خیلی خودمو کنترل کردم وقتی داره حرف میزنه گریه نکنم

زل زدم ب دستام و غرق افکارم شدم

سعی میکردم صداشو نشنوم

تا اینکه همه چی تار شد

بازم نذاشتم اشکم بریزه

تا اینکه ریخت

و من شرو کردم به هق هق کردن

دست خودم نبود داد میزدم

میگفتم بخدا نمیتونم خواستم نتونستم چرا نمیفهمین

زار میزدم و میگفتم نمیتونم لنتیا

وقتی گذشت و اومدم خونه

تصمیم گرفتم شاد باشم

کل روز دیوونه بازی در آوردم

میدونی خنده هام و دیوونه بازیام چه حسی داش؟

مث دلقکی که یکی از عزیزتریناشو از دست داده

ولی مجبوره بهترین نمایششو اجرا کنه

مجبورم جلو خانوادم و شماها بهترین اجرامو کنم

اونوقت تو خلوتم اونقدر زار بزنم تا یه صدم آروم شم

هعـی...

http://uupload.ir/files/r40q_40.jpg

♥ سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 ساعت 11:08 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

تف به دنیایی که نمیشه با تو بود توش

وقتی شب بود با تو روز داشتم

خواب رفتنو فقط با تو دوست داشتم

حس کردن گرماتو

حتی همه حرفاتو دوست داشتم

http://uupload.ir/files/r6kv_195.jpg


♥ سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 ساعت 06:50 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

دیشب مثل همیشه حالم خراب بود

خواستن برن مهمونی و گفتم نمیام

جیغ و دادا همه رو سرم آوار شد

یکی یکی شرو کردن سرزنش کردن

مامانم گفت خسته شده دیگه نمیتونه تحملم کنه

اون لحظه به مامانم گفتم کاش بمیرم همتون راحت شین

خدا میدونه اون حرف من واقعا از ته دلم بود

مامانم میگه شدی مثل ماتم زده ها

مثل اینایی که یکی از فامیلای درجه یکشون مرده

شدی مثل داغ دیده ها

اوایل که علیرضا رفت

تو شوک بودم ینی هنوزم هستم ولی اون اوایل بیشتر

فکر میکردم میاد

برای همین وقتی خودمو تو اتاقم حبس میکردم فکر میکردن خوبم

فکرمیکردن درس میخونم یا اهنگ گوش میدم یا خوابم

نمیدونستن دختر یکی یدونشون تا جایی که توان داره گریه میکنه

نمیدونستن اینقد هق هق میکنم تا بیهوش میشم و خوابم میبره

مامانم افتاده دنبال دکتر و این درمون گیاهی و ...

نمیدونه اونی ک درمان منه نمیخواد دوای دردم بشه

خلاصه رفتم مهمونی سعی کردم بخندم

ولی اون دختر شلوغ و پر سروصدا الان دیگه خیلی آرومه

بهم میگن بزرگ شدی

من بزرگ نشدم من پیرشدم

رفتم دوچرخه بازی

برای خودم بلند بلند میخوندم خیلی خلوت بود خب

ب این فکر میکردم سرعت بگیرم و برم تو دیوار و بوم پایان

یه پسر بچه تو اون اوضاع منو دید گف چی زدی؟

گفتم هیچی والا دختر عموم گف ویسکی

پسره گف برو از سنت خجالت بکش  -_-

وقتی برگشتم خونه دعوام شد و جلوی جمعیت زدم زیر گریه

خورد شدم دیگه زندگیو نمیخوام

تا اینجا چند راه برای خودکشی انتخاب کردم

یکی با دوچرخه برم تو دیوار

یکی رگ گردنمو دوس دارم بزنم

یکی هم با قرص

قبلا اولین گزینم پرتاب از ارتفاع بود

راستی اون از دخترای ضعیف ک اینکارا رو میکردن خیلی بدش میومد

چیشد من تبدیل به یه چنین دختری شدم؟


http://uupload.ir/files/i2d1_4.jpg

♥ دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 ساعت 09:28 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

امروز حالم اونقدر خراب بود که تصمیم گرفتم خودکشی کنم

بی اندازه خسته شدم

بی اندازه بقیه رو از خودم خسته کردم

مامانم بهم میگه دوستاتو میبینم

که اینقدر خوشحال و شادن و اینقدر روحیه بالایی دارن

اونقد تورو هم میبینم که ...

ادامه نمیده میذاره هرجور دلم میخواد حرفشو کامل کنم

میگه وقتی ناراحتی من حالم بیشتر خراب میشه

میگه حال و روحیت دست خودته میتونی شاد باشی

بهش گفتم خواستم نشد

بهش گفتم دست من نیست

گفتم مادر من حواسم نیست

گفتم فکرم اینجا نیست تمرکز ندارم

تمام هوش و حواسم یه جای دیگست

ساکت شد و هیچی نگفت

مادره نگران بچشه

دلش میخواد کمک کنه دلش میخواد بدونه

رفتم دوش بگیرم تیغو رو رگم گذاشتم و کشیدم

اول یه خراش کوچیک و سوزش و قطرات خونی که جاری شد

دوباره روش کشیدم و یکم فشار دادم

سوزش بیشتر و خون بیشتر

خواستم تمومش کنم و عمشق ترش کنم

انداختمش کنار و شروع کردم به گریه کردن

اون از این چیزا متنفر بود

الانم هست

منم متنفرم ولی میخوام انجام بدم

میخوام بمیرم

ولی اینکارو نکردم

کل روزو گریه کردم

حالم داره بدتر و بدتر میشه

نمیخوام ولی دیگه نمیکشم


http://uupload.ir/files/jh75_160.jpg

ادامه مطلب
♥ دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 ساعت 09:06 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻦ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﺪ

ﭼﻮﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﭼﻪ ﺑﺮ ﻣﻦ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﺷﺎﯾﺪ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﺮﮔﺬﺷﺘﻢ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ

ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺧﻮﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ



http://uupload.ir/files/ehb_img_20180211_124149_997.jpg


♥ شنبه 15 اردیبهشت 1397 ساعت 10:02 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

فکرشو کن

یه روز تو زندگیت یکی وارد شد

که تمام زندگیت بود

یکی که خندش از هر فاصله ای که بود

یه حس خوبو تو جون و دلت القا میکرد

کسی که کوچیکترین مریضیش نگرانت میکرد

کسی که کوچیکترین عذابیو نمیخواستی تجربه کنه

حاضر بودی به جاش خسته باشی

به جاش مریض باشی

بجاش گریه کنی

به جاش ناراحت باشی

کسی که اگه تب میکرد تو میمردی

حالا از حالش خبر نداری

از ناراحتیاش

از غصه هاش

از خنده هاش و شادی هاش

و هزار بار تو خودت میشکنی و دم نمیزنی

کاش عشقی وجود نداش

کاش من هنوز اون دختر بی احساس بودم که ذره ای احساس نداش

کاش هیچوقت با تو آشنا نمیشدم

که الان بعد دوماه حتی یه ذره هم بهتر نشم

که بیام پیامات با این و اون رو بخونم

حالا چه سرد جواب بدی چه صمیمانه

و من تو حسرت اینا بمونم

که اسمت بیاد از خودم بیخورد بشم

بغض تو گلومه و میزنم به خنده و دیوونه بازی

حال اون دختر مورد علاقت

اونی که دوسش داشتی

اونی که یه روزی برات با همه فرق داشت

الان به گوه ترین وضع ممکن بده

کاش تو تنها درمان این دردم نبودی

کاش اینقدر دیوونت نبودم

میدونی شاید یه روز عاشق بشم

ولی دیگه دیوونه کسی نمیشم میفهمی چی میگم؟


http://uupload.ir/files/7gua_picsart_11-19-09.24.39.png


♥ شنبه 15 اردیبهشت 1397 ساعت 06:28 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

تا حالا شده بی نهایت ازکسی متنفر باشی؟

شده مجبور شی چند ساعتو کنار اون سر کنی؟

طبیعتن تا جایی که میتونی سعی میکنی فرار کنی و اونو نبینی

حالا فک کن اونی که ازش متنفری خودت باشی

و تو هیچوقت نتونی از خودت فرار کنی :)

از بقیه متنفر نیستم

ولی از نگاه بقیه به خودم متنفرم

از این که آدم غیرقابل فهمی شدم متنفرم

چرا نمیتونم خودمو ازخودم جدا کنم؟

حالم خیلی بده  و من هر ثانیه وانمود میکنم حالم خوبه و هیچی برام مهم نیست

اینکه زندگیتو باور نکنیو همش برات یه کابوس باشه

از هزارتا مردن بهتره

http://uupload.ir/files/db4x_picsart_11-18-01.40.25.jpg

ادامه مطلب
♥ شنبه 15 اردیبهشت 1397 ساعت 12:48 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

دیشب که حالم از عالم و آدم گرفته بود

(گاهی وقتا یه نفر میتونه برات همه دنیا باشه خب)

آره حسابی بش فکر کردم و گریه کردم

گریه آرومم نکرد نتونست حالمو حتی یکم بهتر کنه

چن وقت پیش هم از یه مشت قرص کمک گرفتم

جالبه اونم جز درد چیزی نصیبم نکرد

الان ک دارم اینو مینویسم باد آرومی از پنجره اتاقم وزید

و در اتاقمو با بلند ترین صدای ممکن بست

صدای الله اکبر اذون همه جا پخش شده

پناه آوردم به خدا

از اون آرامشو میخوام

از اون تورو میخوام

نمیدونم خواسته منو قبول میکنه یانه

آخه اولین بارم نیست که یه چیزیو از ته قلبم میخوام

من هیچوقت برای خدا بندگی نکردم

نمیدونم الان دیره یا نه

ولی شرو کردم بندگیشو کنم

نمیدونم بم برت میگردونه یا نه

ولی من هنوز امید دارم

تا وقتی که اون بالایی خورده امیدمو خاموش نکرده

به درست شدن زندگیم و آروم شدنش ایمان دارم



http://uupload.ir/files/r5xk_195.jpg

♥ جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 07:54 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

یه آهنگ در وصف حال من :)

بدجوری دلم هوات داره برگرد برگرد

کم شده سایه ت از سرش آخ چه بیقراره برگرد

بی تو نمیشه این روزا رو سر کرد

هر شب از تو میخونم دوباره برگرد برگرد

گم شدن تو هوات وای چه حالی داره برگرد

به این شرایط نمیشه عادت کرد

امشب از همون شباست رفته از سرم حواس

تو نیستی باز دلم مهمون خیابوناست

تو حالمو نمیدونی بدتر از دیوونه هاست

حرف میزنم هی با خودم تو دلم گلایه هاست

دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول میکنی

دیدم واسه دوست داشتم داری دل دل میکنی

هر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدی

من گریه میکردم به پات وای چه کابوس بدی

باید که حق بدی بهم میدونی بد عادتم

که بی تو خودخوری کنم از روی حسادتم

بگو خلاصم میکنی تو از این اسارتم


http://uupload.ir/files/t7ly_78.jpg

♥ پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 ساعت 11:59 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

مامان! تمام زندگی ام درد می کند

دارد چه کار با خودش این مرد می کند ؟!

 

دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج

که تا همیشه گریه نمی کرد می کند

 

این باد از کدام جهنّم رسیده است

که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند

 

هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی

یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند

 

ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد

که آتش نگاه مرا سرد می کند

 

بی فایده ست سعی کنم مثل‌تان شوم

دنیای خوب ! باز مرا طرد می کند

 

هی فکر می کنم... و به جایی نمی رسم

هی فکر می کنم... و سرم درد می کند


http://uupload.ir/files/w1sw_83.jpg



♥ پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 ساعت 10:14 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد

می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد

 

سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت

حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!

 

هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند

بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد

 

خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی

گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!

 

عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد

گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد

 

دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش

من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!

 

مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد

می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد

 

زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان

چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...


http://uupload.ir/files/d0h8_picsart_03-29-04.09.40.jpg


♥ چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 ساعت 10:57 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

قصه ام از کجا شروع شده؟ اوّل و آخرش مشخص نیست...

نیست یعنی که کاشکی بودم! هست یعنی که هست شد، پس نیست!

 

هست ِ در کوچه های پایینیم، جمع کبریت و پمپ بنزینیم

فکر کردیم و کرد و غمگینیم... واقعا خوش به حال ِ هر کس نیست

 

هر که هرگز نبوده و نشود، هر که می داند از نمی داند

هر که هر که هر آنکه و هر که... خودمان دردهایمان بس نیست؟!

 

گوشه ی صفحه نقطه ای گیجم! مرگ، آن سوی کاغذ کاهی

هر دو ضلعم به هیچ محدود است، هیچ چی خارج از مثلث نیست

 

صبح ها با امید می خوانند! بچّه گنجشک ها نمی دانند

صحنه ی جنگ بمب و موشک هاست آسمانی که مال کرکس نیست

 

نه عذابی برای قهر رسید، نه خدایی به داد شهر رسید

آخرین مَرد، قبل مردن گفت: هیچ چی واقعا مقدّس نیست...

  http://uupload.ir/files/ic0c_picsart_11-19-10.02.53.jpg

♥ چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 ساعت 07:52 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

[از خواب ها پرید، از گریه ی شدید

اما کسی نبود... اما کسی ندید...]

 

از خواب می پرم، از گریه ی زیاد

از یک پرنده که خود را به باد داد

 

از خواب می پری از لمس دست هاش

و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش

 

از خواب می پرم می ترسم از خودم

دیوانه بودم و دیوانه تر شدم

 

از خواب می پری سرشار خواهشی

سردرد داری و سیگار می کشی

 

از خواب می پرم از بغض و بالشم

که تیر خورده ام که تیر می کشم

 

از خواب می پری انگشت هاش در...

گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر...

 

از خواب می پرم خوابی که درهم است

آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است

 

از خواب می پری از داغی پتو

بالا می آوری... زل می زنی به او...

 

از خواب می پرم تنهاتر از زمین

با چند خاطره، با چند نقطه چین

 

از خواب می پری شب های ساکت ِ

مجبور ِ عاشقی! محکوم ِ رابطه!

 

از خواب می پرم از تو نفس، نفس...

قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...

 

از خواب می پری از عشق و اعتماد!

از قرص کم شده، از گریه ی زیاد

 

از خواب می پرم... رؤیای ناتمام!

از بوی وحشی ات لای لباس هام

 

از خواب می پری با جیر جیر تخت

از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت...

 

[از خواب ها پرید در تخت دیگری

از خواب می پرم... از خواب می پری...

 

چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم

از خواب می پری... از خواب می پرم...]


http://uupload.ir/files/mup1_picsart_12-14-11.50.50.jpg

♥ سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 ساعت 06:45 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

شعر می گویم و گُه روی ورق می آید

از همه زندگی ام بوی عرق می آید

خواب خوش بودم و سردردِ پس از بیداری ست

عاشقی چیز قشنگی ست... ولی تکراری ست

چشم بی حالم در کاسه ی خون افتاده

رختخوابم جلوی تلویزیون افتاده

ریشه ام سوخته و کهنه شده ته ریشم

نیستی پیشم و بهتر که نباشی پیشم!!

زنگ من می زندت با هیجان در گوشی

باز هم گم شده ای در وسط خاموشی

خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن

خسته ام مثل هماغوشی و ارضا نشدن

بی تفاوت وسط گریه شدن یا خنده

می کشد سیگاری یک شبح بازنده

بی هدف بودم در مرثیه ی رؤیاهام

ناگهان یک نفر آهسته به من گفت:

«سلام... »
چشم وا می کنم و پیش خودم می بینم:

دختری تنها بر صندلی ماشینم

خسته ام از همه کس، از همه چیز از من و تو...

دخترک می گوید زیر لب، آهسته:برو...


http://uupload.ir/files/rtpy_picsart_01-13-03.05.08.jpg

♥ سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 ساعت 03:38 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

.: تعداد کل صفحات 8 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]