سلام به همه ی دوستای خوبم

مفتخرم که به وب من واردشدید

اینجا خـط خـطی هـای یـه روانــیه

وبلاگم قانون خاصی نداره ولی

1- نظراتتون محترمه

2- ورود پسر و دختر آزاده

3- کامنت بذارید جبران میشه

4- کپی کاملا آزاده

5- با تبادل لینک کاملا موافقم

تاریخ ایجاد وبلاگم 17 خرداد هستش

شمارو به خوندن مطالب دعوت میکنم



http://uupload.ir/files/2u87_29.jpg



♥ دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 01:58 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

من به احساسات نیاز دارم ، بی حسم…
 
من به بی حس کننده مغز نیاز دارم

به یه چیزی احتیاج دارم که خاطره ی اسمتو از ذهنم پاک کنه

برای یه روز به فراموشی احتیاج دارم

و یک چتر برای بارون میخوام

همون بارونی که، از وقتی که بهم گفتی دیگه بهم احتیاج نداری، بند نیومده

اخیرا به این فکر افتاده بودم

شاید جایی باشه که احساس دیوونه شدن نداشته باشیم
 
در حالی که رویای منو مه گرفته

یه جای مرموزی پیدا کردم که اونا منو نجات دادن
 
اونا گفتن

بیا و جدیدترین عضو گروه دل شکسته ها بشو

ما از کوچکترین چیزهایی که مربوط به افرادی باشن که دوسشون داریم، متنفریم

میذاریم از دستمون برن ، میذاریم بهمون دروغ بگن

 چون افراد تنها کاری میکنن کسی که تنهائه کمتر احساس تنهایی کنه

و ما قراره که

 ازت دعوت کنیم که بمونی و درد و رنج رو از خودت دور کنی
 
چون افراد غمگین ، مهمونی ( منظور تو جمع بودن) رو دوست دارن

هی ، چی مگی..؟

فکر کنم اگه نمیتونی بهشون ضربه بزنی ، باید بهشون ملحق شی

 این چیزیه که اونا همیشه میگن

 بیا ملحق شیم ، بیا مثل اونا شیم
 
و من واسه این گروه مناسب خواهم بود
 
اولش مطمئن نبودم

آیا دارویی برای بهبود احساس من هست؟

چون حس من ، باعث میشه بیشتر و بیشتر احساس پوچی کنم
 
آخرین حرفای تو توی ذهنم تکرار میشه
 
احساس میکنم از وقتی رفتی
 
هنوز منو ترک نکردی
 
اخیرا به این فکر افتاده بودم
 
شاید جایی باشه که احساس دیوونه شدن نداشته باشیم
 
برای تغییر راهی که منو مجبور کردی
 
و تو خیالاتم ، من اجازه دادم اونا منو نجات بدن

http://uupload.ir/files/5d2e_img_20180303_001256_090.jpg

♥ دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 10:33 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

هر روز که میگذره

ترک های قلبم بیشتر و بیشتر میشه

هر روز بیشتر از دیروزم خراب میشم

خیلی دلم تنگته

همش تصور میکنم الان برمیگردی

همش فک میکنم اره دیگ امشب درس میشه

امروز شرو کردم به مشت کوبیدن

اینقدر کوبیدم تا روی دیوار لکه خون دیدم

هیچی نمیتونم بخورم

حتی به غذاهای مورد علاقم و شکلات و هیچی دیگ میلی ندارم

اون دختر شر و شیطون این روزا خیلی تو خودشه

شدم اون دختر مظلوم و آرومی که وقتی اذیتت میکردم وانمود میکردم که هستم

کل وجودم زخمی شده کل وجودم درد میکنه

اشکام تمومی نداره ، بغض گلوم یه لحظه تنهام نمیذاره

درد و رنج تمومی نداره

دیگه حتی حوصله نوشتنو هم ندارم ولی فک میکنم نوشتن تنها چیزیه که آرومم میکنه

توروخدا بسه دیگه بخدا نمیکشم

http://uupload.ir/files/7z3b_img_20170709_234638.jpg

♥ دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 10:19 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

امروزم یه روز دیگه از نداشتنت بود

راستش چرا دروغ بگم

اصلا حالم خوب نیس

روزای اول نبودنت مث یه توهمه

هر روز که میگذره توهمه واقعی تر میشه

اولاش میخندی ، میگی درست میشه باو ، میگی برمیگرده

اولاش میگی یه شوخیه مگه میتونه بدون من؟

میگی اون خیلی بیشتر از این حرفا دوستم داره که اینجوری بذاره بره

اما کم کم میبینی هیچ شوخی ای در کار نیست

اینا واقعیته چیزیه که اتفاق افتاده

اون رفته ...

شاید ازت خسته شده ، شاید عذابش دادی ، شاید فقط دنبال ی راهی بوده ک بره

اگه تا الانم نرفته چون احساس میکرده در قبال عاشق کردنت مسئوله

که وابستت کرده ، که خوشحالت کرده ، که غمگینت کرده..

شاید ، شاید فقط دنبال یه توجیهی برای خودش بوده

شایدم یه بهونه..

هرچی بوده به هر دلیلی حالا کم کم داری میفهمی که نیست

تازه شرو میشه گوشه گیر شدنت

تازه شرو میشه عصبی شدنت..

نه نه من عصبی نیستما خیلی ام آرومم

سعی میکنم باشم همه باید فک کنن آرومم

آخه همه میدونستن میخوای ولم کنی

همه میدونستن یه روزی میری

نباید بفهمن نبودنت داره داغونم میکنه

نباید بفهمن دارم نابود میشم

نه دیونم

نه بیمار و مریضم

اما این روزا برا آروم کردن خودم فقط مشت میکوبم تو دیوار

آخه کارم از اشک و اینا گذشته

بین خودمون باشه ها ولی من هنوز ب برگشتنت ایمان دارم

هنوزم فک میکنم میخوای پیام بدی عذرخواهی کنی و برگردی

هنوزم فکر میکنم که همه چی درست میشه...


http://uupload.ir/files/i32c_photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%DB%B0%DB%B4-%DB%B1%DB%B6_%DB%B2%DB%B1-%DB%B2%DB%B0-%DB%B4%DB%B4.jpg

♥ یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 11:09 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

امروزم مثل دیروز یا حتی بدتر ازاون گذشت

ولی من خوبم

حال من خوبه باید فکر کنین که خوبم

آخه خیلی سخت میگذره وقتی میبینی یکی نسبت بت ترحم میکنه

همیشه از ترحم بیزار بودم

آخرین حرفام بش این بود که نه دلسوزی تورو میخوام نه نزدیک ترین آدمامو

شاید یه وقتایی یه حرفایی بزنی ولی خودت میدونی از ته دل نبوده

هر شب آرزو میکنم کاش حرفات همون حرفایی باشه که الان ازشون پشیمونی

هر چن ثانیه یبار گوشیمو چک میکنم

کسی چ میدونه شاید اشتباهی بم پیام دادی

یا شاید برا شنیدن صدام اشتباهی شمارمو گرفته باشی

گفتی باید کنار بیام با این مسئله

خب ببخشید این دیوونه اهل سازش نیست

این دیوونه یاد نمیگیره کنار بیاد یا عادت کنه

نمیدونم روزات بدون من چطوری میگذره

ولی سعی میکنم بش فک نکنم

این چیزیه که خودت میخوای خب

منم یه روز خواستم از هم جدا شیم ولی خب خودت میدونی که

شاید میخواستم یه تلنگر باشه برا تو

شاید میخواستم ب خودت بیای

ببینی از وقتی سرد شدی همه چی داره عوض میشه

ولی تو لج باز تر از این حرفایی همیشه فک میکنی همه چیو میدونی

ببین دیگه ندارمت!

ببین چقد شب و روزم سخت میگذره!

بیا ببین چجوری دارم نابود میشم :)

http://uupload.ir/files/ofgx_img_20170709_234620.jpg


♥ شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 09:40 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی …

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم،

دگر از پا نشستم

گوئیا زلزله آمد،

گوئیا خانه فروریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من

که ز کوی‌ات نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟!

نتوانم، نتوانم

بی تو من زنده نمانم


http://uupload.ir/files/nww3_img_20170709_234702.jpg



♥ شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 05:15 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

گوشه ای از اتاقم مینشینم

عکس هایت را می آورم و یکی یکی قربان صدقه اشان میروم

لبخندی بر چهره زرد و بیحالم نقش میبندد

قطرات اشک یکی پس از دیگری از چشمان خسته ام جاری میشوند

به موسیقی پخش شده دل میسپارم

"چای داغی که دلم بود به دستت دادم

آن قدر سرد شدم از دهنت افتادم"

دست از ادبی نوشتن برمیدارم

منو چه به این حرفا

خاطراتت یکی یکی میاد تو ذهنم

امسال دفتر خاطرات نخریدم

خودت گفتی وقتی تو هستی نیازی ندارم با دفترم درد و دل کنم

خودت گفتی تو هستی با اونا آروم نشم

صدات میپیچه تو گوشم

خنده هات که باهاشون حرص منو در میاوردی

آره آره همونایی ک میگفتم عه عه زشته اینطوری نخند

گریه م شدت میگیره زشته کسی نباید صدامو بشنوه

وقتی اسم این پست رو گذاشتم بی تو

یاد قبلنا افتادم وقتایی که فکر میکردم تا آخر عمرم دارمت

یاد صدات این روزا بدجوری دیوونم میکنه

دارم همه چیو با صدای تو میخونم عجیبه نه؟

یادته هروقت دلم برا صدات تنگ میشد وقت و بی وقت ازت ویس میخواستم؟

همیشه ازت میخواستم برام شعر بخونی؟

آخه عاشق شعر شدم اون شبی که برام فریدون مشیری خوندی

" بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم.."

رفتنتم داره منو شاعر میکنه

من همون آدمی بودم که یه ذره هم احساس نداشت

همونی که دور قلبش و احساساتشیه دیوار بلند کشیده بود

اونی که میخواست تا آخر عمرش عاشق نشه

"تو با قلب ویرانه ی من چه کردی!"

http://uupload.ir/files/jtjb_img_20180303_212837_098.jpg


شعر بی تو مهتاب از مشیری
♥ جمعه 17 فروردین 1397 ساعت 06:26 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

سلام دوستای عزیزم
امروز بعد مدت ها اومدم به وبم سر بزنم
میدونم کم لطفی کردم و از خیلیاتون بی خبر بودم
آمار بازدید وبلاگم شگفت زدم کرد
اینکه تا الان برای حتی یه روز هم صفر نشده جالب بود
اگه حالمو جویا میشین باید بگم که تا حالا اینقدر بد نبودم
اینو گفتم تا اگه مطالب غمگین بود سرزنشم نکنین
ممنونم که خط خطی های یه روانیو میخونین
شاید یه چنل بزنم و تعدادی هم نوشته اونجا بذارم


♥ جمعه 17 فروردین 1397 ساعت 06:11 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

به تکـرار یـک فصـل دائم رسیده ام

زمستان زمستان زمستان

فصـل خـزان تمـام شـده و ملکـه سلطنــت خـود را آغــاز کـرده

وبا غـرور بر بلنـدای تخـت شاهـی نشستـه

صـدای دلنـواز موسیقـی لبخنـد را بر لبـانم می نشـاند

از پنجـره بـه منظــره رو بـه رویـم می نگـرم

چـه روز زیبـایی

مـن و تنهـایی ، موسیقـی و رقص دانـه های بـرف در کنـار هـم

و مشغـول بـه گذرانـدن یـک روز سخـت

بـه آسمـان چشـم می دوزم

کـه دانـه های سفیـد برف از میـان تیـرگی آسمـان آهستـه

خود را بـه آغـوش زمیـن می رساننـد

تـا در کنـار درختـان سـر بـر بالیـن خـود بگـذارنـد

شهـر در بـرف فـرو رفتـه و مـردم در آرامـش خفتـه انـد

امـا خـواب با مـن بیـگانگــی میکنـد

قلـم بر میـدارم و از مشـروب شعـر و شـور مینـوشم

و گیـج گیجـی واژه میکـارم

درون شعـر تـب دارم

لبـاس گـرم خـود را می پـوشـم و بـه آغـوش پـر از آرامـش شـب می روم

دانـه های برفـی کـه بـر موهـایـم نشستـه سـرمای وجـودم را بیـدار می کنـد

ابـرها مـاه را آورده انـد تـا مـن تنهـا نبـاشــم

بـه مـاه می نگـرم او همـدم تنهـایی مـن اسـت

روزی به سویـش می روم تا در کنـارش در آرامـش ابـدی فـرو روم

http://www.uplooder.net/img/image/58/8994723ac202ea3190881291028832e1/103.jpg


پ.ن : قسمتی ازاین نوشتـه حذف شده

مرسـی از دوستـایی کـه همیشـه بهـم سر میزننـد

ایـن مدت کـه نبـودم

فکـر نمیکـردم کـه امار بازدیدا اینقدر خوب پیش رفتـه باشـه

ممنـونم کـه خط خطـی های یـه روانیـو میخونیـد


♥ پنجشنبه 16 دی 1395 ساعت 04:30 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

چی شده چرا همه خیره به من نگاه میکنن

چرا جواب نمیدی من دارم صدات میکنم

لا اقل چشماتو باز کن باهات حرفی دارم

عروسکم نکنه تو قهری با من

عجیبه تازگیا تورو که آغوش میگیرم

چشام بسته میشه همش یه کابوس میبینم

از اوناست که بند از بند دلمو میبره

نمیدونم این کابوس چرا ولم نمیکنه

دیشب خواب دیدم رفتی

با گریه پریدم

چرا همه واست گلایل هدیه خریدن

چقد ناز شدی چقد آرومی امشب

تو این لباس سفیدت چقد خانومی عشقم

بزار دستتاتو بگیرم

این یه شوخیه نه؟

این یه شوخیه؟

نیست؟

تروخدا یکی بگه

این اصلا شوخی خوبی نیست

چرا حرف نمیزنی چرا ساکتی عشقم

یه چیزی بگو این سکوت تلخو بشکن

یکی یه کاری کنه شاید هنوزم امیدی باشه

یکی یه کاری کنه از این خواب نا امیدی پاشه

تو که میدونی زندگیم بی تو رنگی نداره

دلم دیگه طاقت دلتنگی نداره

آخه ما اول راهیم دلامون که پیر نشده

ما که به پای هم موهامون سفید نشده

ببین با اینکه امروز یه روی خوش ازت ندیدم

ولی از اون گلایی که دوست داشتی واست خریدم

هرچی تو دلته بگو هرچی میخوان باشن

اصن بگو منو نمیخوای فقط اون چشات باز شن

آخه تو که هیچ وقت رفیق نیمه راه نبودی

تو که جا نمیزدی

تو که بی وفا نبودی

تو که میگفتی ازم پا پس نمیکشی

چی شد خسته شدی ازم

چرا نفس نمیکشی

چشاتو باز کن من بی تو دووم نمیارم

به خدا هیچ وقت دیگه هیچ وقت تنهات نمیذارم

من با تو این آسمون سیاهو به نور میکشم

پا شو به خدا من دست از غرور میکشم

خدایا این نفسها زندگیمه هست

تو دنیامو بگیر اما این یکیو نه

تو که آرامشی تو شبهای بد حالیام

داری میری بهشت؟ منم و تنهاییام

همه میرن اونکه پای عشقت میمونه هست

ببین چسبیده به تنتو دیوونه مست

همون که میلرزه توی آغوشت دیوونه وار

حالا با اشک اومده بدرقه دیوونه باز

بذار میخواد ببینه تابوت شقایقو

شاید که حس کنه تلخی حقایقو

بذار تو حسرتت بمونه و بسوزه چشمم

انگار آسمونم به عشق ما حسوده امشب

انقدر آرومی انگار محاله پاشی

داری با لبخندت به زخمام نمک میپاشی

آخه با معرفت ماها قسم خوردیم به جون هم

زدی زیر قرارامون

کجا میری بدون من

کجا میری بدون من…

پ.ن : دلم تنگ شده بود این متن آهنگ برای من پر حرفه



http://www.uplooder.net/img/image/94/6c6991b45ae37612d4b4b1fda77117cc/63.jpg


♥ شنبه 6 شهریور 1395 ساعت 12:11 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

بعضـیآ مون دوستـــ هآیی داریـــم کـه دوســت نیستنــد

چــون معنــی دوستــ بــودن رو درکـــ نـــــکردن

ایــن آدمــا رفیــق هــای خودشــون رو تــوی شرایــط خــوب و بــد

خــوشـــی ها و غــم ها تـــرک کـــردن

گــآهی وقـتا بــه زبون میـــاری کــه میـــخوای تنـــها باشــی

امــا فقــط خـــودتی کـه میــدونی اون لحظـــه نمیــخوای تنــها باشـــی

گاهـی میــگی اگــه طــرز فکـــرم رو عـــوض نکــنم کــه واقعــن داغــــون میـشم

بــرای همیـــن تصـــمیم بــه فراموشـــی کارهاشــــون میــگیری

امـــا خوبــــی هاشـون رو توی ذهنـــت لیســــت میکــنی

تــا بتــونی رابطــه خودتــ رو باهاشـــون حفـــظ کنـــی

امــــــــــــــــــــــــــــــــــا ...

بــا یــه رفــتار دیگــشون ... یــا یـه حــرفــ دیگـه ... دیــگه نمیــتونی

اونــجاست کــه آدم هــوس رفتـــن میــکنن

اونجـــاست کــه دلـــت ازشـــون سیـــــــــاه میـــشه

امـــا بــه روی خودتــ نمیـــاری و بیشتــــر میشکـــنی

آره مهربــونا با خودشـــون مهربـــون نیستــن

امـــا بـــازم روی پای خودشـــون می ایستـــن

اون لحــظه بایـــد بــه خودتــ بگـــی

هــــی دختـــر تـــو قـــوی تر از ایـــن حرفایـــــی

تو برنـــده ای و جـــات تــوی لیـــست بازنــده ها نیـــست

نبایـــد خودتــ رو ببــازی .. تـــو تــا آخـــــر ایــن بــازی اســتوار می مونــی

کـــاری میــکنی کـه از کــارا و رفـتارا و حرفــاشون پشیمون شــن

بهــت میــگن بــد اخـــلاق؟

هــهــ شایــد اگــه جــات بــودن میــگفتن خیــلی خــوش اخــلاقی

هــــی شمــــــــــــــــــــــــــآها

نـــــــــه شــــــــوخــی هاتــــون رو میخـــوام...

نـــــــه دوستـــــی هــاتون رو ...

فقـــط یــه خواهــــــش ؟!

داغـــــــــون ترم نکـــنید

لطـــــفا حــــدتون رو بدونــــید

یــــآ دوســــت خوبــــی باشیـــد

یـــآ تـــــوی زندگیـــــــــــم نباشیـــد



http://uupload.ir/files/zrm_12.jpg


ادامه مطلب
♥ چهارشنبه 20 مرداد 1395 ساعت 03:34 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

روزای تکراری

شب بیکار و روز بیدار

یا شایدم شب بیکار و روز خواب

به جایی رسیدم که نمیدونم باید به کی اعتماد کنم

راستش اصلن اعتماد نکردم و نمیکنم

دلم برا عشقم تنگ شده هق هق

(الکی مثلن منم عشق دارم خخخ)

دلم یه هیجاااااان بزرگ میخواد

خیلی وقته خودمو زدم به اون در

همه فک میکنن دیوونه شدم خخ

همه دیوونه ایم ولی فقط تیمارستانیا لو رفتن

این روزا رو چجوری میگذرونید؟

من که فقط خواب و گوشی و نت و اهنگ و این چرت و پرتا هه

امروز خواستم یکم چرت بنویسم  تا وقتی یه چیزی برای نوشتن به ذهنم برسه

این کوچولو هم اسمش پریا هست (هر دوتا عکس)

 http://uupload.ir/files/huj_b612_20160527_133610-1.jpg         http://uupload.ir/files/4d30_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B5_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B3%DB%B9.jpg

ادامه مطلب
♥ دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 07:03 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

این روزا بد میگذره

یا نه شایدم سخت میگذره

این روزا تلخ میگذره

یا نه شایدم برای من غم انگیزه

تا کی قراره با تفاوتی روزا رو بگذرونیم؟

خدایا حواست بهم هست؟

این روزا که دارم اینطوری از کنارشون رد میشم

روزای جونی من هستنا!!

خدایا من زندم ولی دارم مثل مرده زندگی میکنم

دیگه ترسی ندارم از بودن رو لبه پرتگاه

آخه اونی که روحش مرده ترسی از مرگ نداره

دیگه خنده ها مزه زهرمار میده واسم

آخ که چه لذتی داره میونه گریه هات بخندی

آتیش درونتو هزار برار میکنه

وقتی که خنده های الکیم زیاد شد

فهمیدم

دردهای واقعیم زیاد شده

دیگه کل آرزو ها پر

پایان خوب و رسیدن به آرزو فقط مال قصه هاس

راستی خیلی وقته غصه هامو با ق مینویسم

تا باور نکنم که دردم هستن انگار فقط قصه ای هستن

برای خواب های شبانم

این نفس ها داره ته میکشه

هر چقدر میگذره دردناک تر میشه

چرا وقتی غمگینی فکر میکنن دردت عشقه؟

هه .. عشق هم درد حساب میشه؟

اصن عشق چی هس؟

چرا هرجا میرم همه ناله میکنن؟

چرا هرجا میرم غمگینن و از شکست عشقیشون میگن؟

عشق یعنی خدا یعنی خانواده

ببخشید که دارم بد میشم

ببخشید که میخوام نامهربون شم

ناصبوری کنم و بی اهمیت شم ..

میخوام احساسات موندمو هم بکشم

هر آدمی که بخواد پیشرفت کنه باید مغرور باشه وسنگدل

یه رو داشتم برای همین دل آدما رو میزدم

آخه یادم رفته بود آدما تنوع دوست دارن

میگن زندگی زیباست

هه .. کجاش ... نمیدونم

این روزا یه حسی دارم که از صد تا بی حسی بدتره ..

پ.ن : همیشه که نمیشه مهربون بود یه بارم باید یاغی بود

http://uupload.ir/files/ypkr_1111111111111111111.jpg

♥ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت 01:39 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

اونایی کهــ منو میشناسن میدونن که من دیوونه موزیکــ هستمــ

بیکاریمو با آهنگای رپ و پاپ میگذرونمـ

هیچوقت هم از هیچ آهنگی خستهـ نمیشمـ

تا به حال آهنگـ های 

پس من چی از (وانتونز)

باید رفتـ از (وانتونز و بهزاد لیتو )

دادیم رفت تورو از (بهزاد لیتو و سوگند)

چشاتـ از (اپیـکور)

برای تو از (جیدال)

یه خبر خوب از (جیدال)

فیک لاو از (اپیکور باند)

و چشمک از (وانتونز)

آهنگ های وب من بودند اما من شدید روی این آهنگ سیگار صورتی قفل شدم!

راستی امروز تولد وبمه

وبم تولدت مبارکــــــ

امتحاناتمون تمومــ شد هورااااا

ادامه مطلب تکست آهنگــ سیگار صورتی رو گذاشتم

خیلیاتون حال من و این آهنگو درک نمیکنید!

خب حق هم دارید
http://uupload.ir/files/yxp6_%D8%AB%D9%82%D8%B1%D8%AB%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%AF%D8%B1.jpg


ادامه مطلب
♥ دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 08:07 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

فردا تولدمهـ

اما من امشب این پستـ رو گذاشتمـ

آخه طبق معمول تولد هارو شب قبل تبریک میگنـ

هرسال که بزرگتر میشم بی ذوق تر میشم برای تولدها و جشن ها

راستش خرداد اصلا ماه خوبی برام نبوده و نیستـ

ولی به امید روزهای بهتر و اینکه من بهتر باشم نسبت به قبلمـ

چند روزه توی یه فازی رفتم که خودم هم خودمو درک نمیکنمـ

یعنی کلا نمی فهمم چمهـ

ولی خب این روزها هم میگذرهـ

چیزخاصی برای گفتن ندارم!

ولی دارم با خودم میجنگم برای یه تغییر بزرگـ

تولدم مبارکـ

ممنون از همگیــ

http://uupload.ir/files/2yip_79.jpg

راستی یادم رفت بگم که میهن بلاگ درخواستمو برای باشگاه نویسندگان قبول کرد

برای همین امکانات جدید بهم داد!

دوستانی که سرمیزنند و کامنت نمیذارند یا ثبت حاضری نمیکنند من دوربین مخفی دارم میبینمتونا خخخ

قبلن هم گفتم کامنت و این چیزا برام مهم نیست چون برای خودم مینویسم!

هیچی دیگه فقط خواستم پز امکانات جدیدمو بدم خخ



ادامه مطلب
♥ پنجشنبه 6 خرداد 1395 ساعت 07:07 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()

.: تعداد کل صفحات 8 :. [ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ]