چند روز پیش دلم خیلی برای صداش تنگ شده بود

داشتم دیوونه میشدم

فکر کن یه زمانی یکی

نگران اشکات و دلتنگیات و حال بدت بوده

اما الان خودش دلیل حال بدته

ولی براش مهم نیست و به روی خودشم نمیاره

با عقل جور در نمیاد این همون آدمه؟

برای هزار و یکمین بار غرورمو زیر پا گذاشتم و بهش پیام دادم

چند دفعه نوشتم و پاک کردم

تا اینکه بگم میخوام زنگ بزنم و صداشو بشنوم

جوابمو نداد یه حس بدتر بهم دست داد

با خودم میگفتم

بهم خندید؟ نگران حالم شد؟ بین دوراهیه؟

یکم بعد

یکی از قدیمی ترین دوستام بهم زنگ زد

و من ناخوآگاه زدم زیر گریه

اولین بار نبود ک بعد این یه سال  باهاش حرف زده بودم

چند روز بعد کات کردن علیرضا هم تصادفی باهام تماس گرفت

اونجا خیلی بیشتر گریه میکردم جوری که نمیتونستم حرف بزنم

نگرانم شد و فک کرد چه اتفاقی افتاده

تا اینکه گفتم چیز مهمی نیست و دلم گرفته بوده

خلاصه اون روز که برای دومین بار زنگ زد

بهش گفتم چه اتفاقی برام افتاده

گفت اشکال نداره که حالا این نشد یکی دیگه

بغض تو گلوم دوباره شکست

گفتم مشکل همینه که من فقط اونو میخوام

کسیو به اندازه اون دوس نداشتم و ندارم

جو رو عوض کرد تا منو از اون حال و هوا بیرون بیاره

بعد از اینکه قطع کردم و اینا

علیرضا جواب پیاممو داد

یه لحظه یه جوری وانمود کردم که انگار قرار بوده ب دوستم پیام بدم

آخه پشیمون شده بودم از اینکه هربار دارم خودمو جلوش خورد میکنم

بعد گفتم چرا اینکارو کردم من که میخوام باهاش حرف بزنم

پس ادامع دادم

بهش گفتم نمیگذره برام نمیتونم قسم خوردم چند بار

و در جوابم گفت باید بتونی و اشاره کرد حرفام تکراری شده براش

اونجا بود ک گوشیو انداختم کنار و شروع کردم گریه کردن

این مربوط ب شبیه که تیغو کشیدم

http://uupload.ir/files/kfcj_68.jpg



♥ پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 ساعت 11:12 ق.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()