هر روز که میگذره

ترک های قلبم بیشتر و بیشتر میشه

هر روز بیشتر از دیروزم خراب میشم

خیلی دلم تنگته

همش تصور میکنم الان برمیگردی

همش فک میکنم اره دیگ امشب درس میشه

امروز شرو کردم به مشت کوبیدن

اینقدر کوبیدم تا روی دیوار لکه خون دیدم

هیچی نمیتونم بخورم

حتی به غذاهای مورد علاقم و شکلات و هیچی دیگ میلی ندارم

اون دختر شر و شیطون این روزا خیلی تو خودشه

شدم اون دختر مظلوم و آرومی که وقتی اذیتت میکردم وانمود میکردم که هستم

کل وجودم زخمی شده کل وجودم درد میکنه

اشکام تمومی نداره ، بغض گلوم یه لحظه تنهام نمیذاره

درد و رنج تمومی نداره

دیگه حتی حوصله نوشتنو هم ندارم ولی فک میکنم نوشتن تنها چیزیه که آرومم میکنه

توروخدا بسه دیگه بخدا نمیکشم

http://uupload.ir/files/7z3b_img_20170709_234638.jpg

♥ دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 10:19 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()