من به احساسات نیاز دارم ، بی حسم…
 
من به بی حس کننده مغز نیاز دارم

به یه چیزی احتیاج دارم که خاطره ی اسمتو از ذهنم پاک کنه

برای یه روز به فراموشی احتیاج دارم

و یک چتر برای بارون میخوام

همون بارونی که، از وقتی که بهم گفتی دیگه بهم احتیاج نداری، بند نیومده

اخیرا به این فکر افتاده بودم

شاید جایی باشه که احساس دیوونه شدن نداشته باشیم
 
در حالی که رویای منو مه گرفته

یه جای مرموزی پیدا کردم که اونا منو نجات دادن
 
اونا گفتن

بیا و جدیدترین عضو گروه دل شکسته ها بشو

ما از کوچکترین چیزهایی که مربوط به افرادی باشن که دوسشون داریم، متنفریم

میذاریم از دستمون برن ، میذاریم بهمون دروغ بگن

 چون افراد تنها کاری میکنن کسی که تنهائه کمتر احساس تنهایی کنه

و ما قراره که

 ازت دعوت کنیم که بمونی و درد و رنج رو از خودت دور کنی
 
چون افراد غمگین ، مهمونی ( منظور تو جمع بودن) رو دوست دارن

هی ، چی مگی..؟

فکر کنم اگه نمیتونی بهشون ضربه بزنی ، باید بهشون ملحق شی

 این چیزیه که اونا همیشه میگن

 بیا ملحق شیم ، بیا مثل اونا شیم
 
و من واسه این گروه مناسب خواهم بود
 
اولش مطمئن نبودم

آیا دارویی برای بهبود احساس من هست؟

چون حس من ، باعث میشه بیشتر و بیشتر احساس پوچی کنم
 
آخرین حرفای تو توی ذهنم تکرار میشه
 
احساس میکنم از وقتی رفتی
 
هنوز منو ترک نکردی
 
اخیرا به این فکر افتاده بودم
 
شاید جایی باشه که احساس دیوونه شدن نداشته باشیم
 
برای تغییر راهی که منو مجبور کردی
 
و تو خیالاتم ، من اجازه دادم اونا منو نجات بدن

http://uupload.ir/files/5d2e_img_20180303_001256_090.jpg

♥ دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 10:33 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()