یه وقتایی سخت ترین کار دنیا
فهماندن حال خودت
به خودت میشه ...
شب که شرو میشه هزار تا افکار میاد تو سرت
یکی یکی مرورشون میکنی
دیگه از صب اینقد خسته ای که نمیتونی جلوی فکر کردنتو بگیری
بر میگردی به عقب
به لحظه عوض شدن همه چی
برمیگردی عقب تر
بر میگردی به حرفاش
چه سخته واقعا
آدمی که یه روز عزیزترین آدم زندگیت بوده اون حرفا رو زده؟
میتونی از چنین آدمی متنفر باشی؟
میتونی عاشق باشی؟ میتونی عاشقش نباشی؟
زندگیم
شب که از راه میرسه
سعی میکنم بت فک نکنم
اما قلبم .. خیلی زبون نفهمه
هزارتا دلیل براش میارم
میگم ببین نفهم جان اینجوری بهتره خودش گفت اینجوری بهتره
میگم ببین قلب عزیزم اون منو نمیخواد خب؟
چیکارش کنم؟ بزنم دهنش بگم باید بخوای؟
بش بگم تو ک نمیخواستی غلط کردی شرو کردی این رابطه رو؟
ببین عزیزم ولت کرد رفت خب؟
هنوزم چیزی نشده ک این نه یکی بهترش میاد خب؟
ولی نفهمه دیگه میگه نمیشه
میگه لاشی نیستم که
میگه با اینکه تو زندگیت نیست
ولی تا آخر عمرت اینجا زندگی میکنه
یادش ، حرفاش  ، صداش همه اینجا میمونه
میگه ببین اگه کس دیگه ای هم وارد زندگیت شه من جایی ندارم ک بخوام اونو جا بدم
حق با اونه هر آدمی یه قلب داره
دل منم تا همیشه برای تو میمونه خب!


http://uupload.ir/files/km53_photo_2018-04-02_23-15-42.jpg

♥ چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 09:00 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()