امروز حالم اونقدر خراب بود که تصمیم گرفتم خودکشی کنم

بی اندازه خسته شدم

بی اندازه بقیه رو از خودم خسته کردم

مامانم بهم میگه دوستاتو میبینم

که اینقدر خوشحال و شادن و اینقدر روحیه بالایی دارن

اونقد تورو هم میبینم که ...

ادامه نمیده میذاره هرجور دلم میخواد حرفشو کامل کنم

میگه وقتی ناراحتی من حالم بیشتر خراب میشه

میگه حال و روحیت دست خودته میتونی شاد باشی

بهش گفتم خواستم نشد

بهش گفتم دست من نیست

گفتم مادر من حواسم نیست

گفتم فکرم اینجا نیست تمرکز ندارم

تمام هوش و حواسم یه جای دیگست

ساکت شد و هیچی نگفت

مادره نگران بچشه

دلش میخواد کمک کنه دلش میخواد بدونه

رفتم دوش بگیرم تیغو رو رگم گذاشتم و کشیدم

اول یه خراش کوچیک و سوزش و قطرات خونی که جاری شد

دوباره روش کشیدم و یکم فشار دادم

سوزش بیشتر و خون بیشتر

خواستم تمومش کنم و عمشق ترش کنم

انداختمش کنار و شروع کردم به گریه کردن

اون از این چیزا متنفر بود

الانم هست

منم متنفرم ولی میخوام انجام بدم

میخوام بمیرم

ولی اینکارو نکردم

کل روزو گریه کردم

حالم داره بدتر و بدتر میشه

نمیخوام ولی دیگه نمیکشم


http://uupload.ir/files/jh75_160.jpg

سوختم چه آتشی نگاه تو دارد
آخر دلم دل تو را به دست آرد
بی تو کویر خشک و خالی ام مرا ببین چه حالی ام
باران تو اگر نبارد
جانا دلم ربوده ای فریبانه
به انتظار تو غریبانه
نشسته ام ببینم آن دو چشم مست و دلبرانه
جانا به غم نشانده ای دل مارا
بیا و دریاب منه تنها را
که خسته ام از این زمانه

فریاد مرا تو برده ای دگر از یاد
شکسته ام من هرچه باداباد
رها چو برگ خسته در باد
جانم تویی چو زلف تو پریشانم
خزان منم که غرق بارانم
بیا دگر نمیتوانم
جانا دلم ربوده ای فریبانه
به انتظار تو غریبانه
نشسته ام ببینم آن دو چشم مست و دلبرانه
جانا به غم نشانده ای دل مارا
بیا و دریاب منه تنها را
که خسته ام از این زمانه
جانا دلم ربوده ای فریبانه
به انتظار تو غریبانه
نشسته ام ببینم آن دو چشم مست و دلبرانه
جانا به غم نشانده ای دل مارا
بیا و دریاب منه تنها را
که خسته ام از این زمانه


http://uupload.ir/files/c50e_54.jpg



♥ دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 ساعت 09:06 ب.ظ توسط Fatemeh .ツ نظرات()